تبليغاتX
 Persian Gulf
 Persian Gulf
سلام هم وطن
.............................................welcome to weblog .................................................

آیا میدانستید کجا بودیم که به اینجا رسیدیم ؟!

http://www.salijoon.info

 

ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید: ....


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Tue 5 Jan 2010 ساعت 2:38 AM | لینک ثابت |

شیر زنان افتخار آفرین تاریخ ایران زمین

http://www.pixup.ir/images/unq7stngr8us73ey70pn.jpg


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Sat 19 Dec 2009 ساعت 5:50 PM | لینک ثابت |

نقشه جغرافیایی ایران 196 سال پیش


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Mon 14 Dec 2009 ساعت 5:49 PM | لینک ثابت |

کشف بقايای سپاه مفقود شده «۵۰ هزار نفره» هخامنشی

صدها جمجمه و استخوان که گفته می شود متعلق به کمبوجیه است در مصر کشف شد.

۱۳۸۸/۰۸/۲۰

ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 11 Nov 2009 ساعت 10:5 PM | لینک ثابت |

10 تن از معروفترین جاسوس های زن تاریخ 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 14 Oct 2009 ساعت 7:7 PM | لینک ثابت |

کشتی نوح بعد از 4000 سال پیدا شد!


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Sat 13 Jun 2009 ساعت 5:25 PM | لینک ثابت |

۳۱ سال پیش: بزرگترین خودکشی‌ دسته جمعی‌ تاریخ


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Tue 2 Jun 2009 ساعت 2:12 AM | لینک ثابت |


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Sun 17 May 2009 ساعت 7:0 PM | لینک ثابت |
قره کلیسا. (عکس: ایسنا)

ثبت نهمین اثر جهانی ایران در یونسکو


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Mon 7 Jul 2008 ساعت 10:33 PM | لینک ثابت |

تخریب مجموعه پاسارگاد: هشدارکانون مدافعان حقوق بشر به یونسکو

28 ژوئن 2008
 محمد علی دادخواه، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر در نامه ای به یونسکو خواستار توجه این سازمان به وضعیت بناهای تاریخی مجموعه پاسارگاد و نابودی احتمالی آنها بر اثر آبگیری سد سیوند شده است.
آقای دادخواه با اشاره به بی توجهی مسئولان به توصیه کارشناسان در مورد حذف این طرح می افزاید اخیرا مقامات رسمی کشور اعلام کرده اند که آثار مخرب آبگیری سد سیوند بر میراث فرهنگی و تاریخی ایران محرز شده است.
این در حالی ست که بر اساس بررسی های کارشناسانه خسارت این سد به محیط زیست منطقه و از جمله دریاچه بختگان نیز غیر قابل جبران است.
در این نامه با اشاره به اعلامیه حقوق بشر و دیگر کنوانسیون های بین المللی از نهادهای بین المللی عهده دار پاسداری از میراث فرهنگی و بویژه از یونسکو خواسته شده که، به نوشته این نامه، از بی اعتنایی به تخریب این میراث بشری پایان دهند.
نوشته شده توسط هم وطن در Sat 28 Jun 2008 ساعت 9:34 PM | لینک ثابت |
سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده  بودند، را  با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه دلاور اشکانی که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، سورنا  فرمانده مورد اعتماد خود را  به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهرین ) و در نزدیکی شهر  کاره Carrhae «حران»  روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم  در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراطوری ایران بگیرند .
و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود .
و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .
اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در طی سلسله اشکانی است...

نوشته شده توسط هم وطن در Tue 11 Dec 2007 ساعت 11:49 PM | لینک ثابت |

 کردها


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 16 Nov 2007 ساعت 0:57 AM | لینک ثابت |

وا پسین سخنان کوروش بزرگ

حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می سپارم . من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم.

جمله ارزوهایم براورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ،ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بود. و هیچگاه مغرور نشدم و خود پسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی های بزرگ هیچگاه مغرور نشدم و خود پسندی را هرگز به خود راه ندادم . در پیروزی های بزرگ هیچ گاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می کنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم زیرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند و وطنم ایران از همه جهات مقتدر و با شکوه است ، آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد؛

آیا با چنین موفقیت هایی نباید با خیالی آسوده چشم از جهان فروبندم.

ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضای خاطر من فراهم گردد دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد.

هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید، اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر می شوید و به پایان حکومت خود نیز نزدیک خواهید شد.

از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیاندیشید ، در آاینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بودن که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود دور نکردند، پس از ان ها درس بگیرید، نفاق در میان خانواده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم ودشمنی و کینه را ایجاد می کند ، همیشه از کسانی عبرت بگیرید که در زندگی سر افراز بودند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون نهادند.

فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا و نقره و یا مثل ان نپوشانید. زودتر ان را در آغوش خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها ، ثروت ها و زیبایی هاست .

من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم ، نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این امر برایم از همه لذت های زندگی بالاتر بود.

اکنون حس می کنم که روحم آاهسته آهسته از بدنم دور می شودو بسی سبک شده ام ، این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت اگر ازمیان شما کسی می خواهد دستم را لمس کندو فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید ، زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود دور من گرد آیید ، حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و اه بکشید ، پس از مرگ من همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در ان خاک شده است فرا خوانید و از همگی پذیرایی کنید ، از هر شهری که آمدند بگذارید با رسوم و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند ، زیرا با این کار رو ح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود ؛ اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان می توانید وارد کنید اینست که :

با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید.

نوشته شده توسط هم وطن در Wed 31 Oct 2007 ساعت 10:5 PM | لینک ثابت |

نادر شاه افشار


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 31 Oct 2007 ساعت 1:1 PM | لینک ثابت |
3 ميليارد تومان داديم تا 200 ميليون تومان براي خريد سر سرباز ندهيم


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 31 Oct 2007 ساعت 12:30 PM | لینک ثابت |
پاسارگاد، آرامگاه کوروش هخامنشی

روز کوروش؛ يک چهره و چند تصوير از گذشته و حال

از رادیو فردا


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Tue 30 Oct 2007 ساعت 1:48 AM | لینک ثابت |

تخريب 5 هزار سال تاريخ محوطه "قره‌كند" در بوكان آغاز شد


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 5 Oct 2007 ساعت 1:10 AM | لینک ثابت |

 

بنیان‏های تاریخی کردان


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Tue 10 Jul 2007 ساعت 1:20 AM | لینک ثابت |
کتیبه بیستون(کتیبه داریوش)

           



در 30 کيلومتري شرق کرمانشاه و در ارتفاع صد متري بر روي صخره اي داريوش کتيبه مشهور خود را حک کرده است که تا سال 1835 کسي از راز آن آگاه نبود . چشمه بيستون محل اطراق کاروانها در دورانهاي مختلف بوده است براي همين کسان زيادي کتيبه داريوش را ديده اند و شرحي از آن را در سفرنامه ها يا خاطراتشان گفته اند . از قديمي ترين آثار درباره اين نوشته ، گفته هاي ديودورسس سيسيلي است که در قرن اول پيش از ميلاد اين حجاري را به الهه سميراميس و صد نيزه داري که اطرافش را گرفته اند نسبت داده و گفته است بدستور سميراميس در زير نقش برجسته نوشته اي با حروف سرياني نقل کرده اند ديودور با تکيه بر نوشته کتزياس چنين آورده است که صخره مکان مقدسي بوده و به زئوس خداي بزرگ یونانيان تعلق داشته است .

ايزيدور خاراکسي جغرافي نويس باستان درباره راه کاروان رويي که از شرق بابل تا مرزهاي خاوري امپراطوري روم کشيده شده شرحي نوشته و در آن بيستون را باپتانا در ناحيه ، کامبادنا ناميده است و مي نويسد در باپتانا نوشته و تصويري از سميراميس است. و با وجود اختلاف نام بيستون با باپتانا که ايزيدور از آن ياد کرده در يکي بودن آنها کمتر مي توان ترديد داشت چون در کتيبه ، داريوش از ناحيه کامپادنا در سرزمين ماد در محل کتيبه نام برده شده است.

ابن حقول آنرا نقش مکتب خانه اي مي داند که معلم براي تنبيه شاگردانش تسمه اي در دست دارد . گاردان جهانگرد فرانسوي در سال 1794 اين نقش را پيکره دوازده حواري مسيح دانست ، و تصوير فروهر را به مسيح نسبت داد . پورتر در سال 1818 حدس زد که اين نقش ها پيکره شلم نصر و دو سردار و ده سبط ( قبيله ) اسرائيل است که به اسارت افتاده اند . خطر صعود از کوه مانع از آن مي شد که کسي به کتيبه نزديک شود . پورتر تا نيمه راه صعود کرد و طرحي از پيکره ها کشيد . او درباره خطر بالا رفتن از کوه مي گويد " هيچ زماني بدون بيم مرگ از آنجا نمي توان بالا رفت " . بالاخره در سال 1835 اولينباشد .
 کسي که اين صخره را در نورديد راولينسون انگليسي بود که از ستون اول متن فارسي باستان نسخه برداري کرد . او افسر انگليسي مأمور تربيت سربازان شاهي در ايران بود ولي به علت اختلافي که بين دولت ايران و انگليس پيش آمده بود راولينسون مجبور شد ايران را ترک کند . اما در سال 1844 بعد از شرکت در جنگ افغانها (جنگ افغانستان ) مجدد به ايران آمد و بقيه متن فارسي باستان را رونويسي کرد و از ترجمه ايلامي آن که سکايي ، مادي و شوشي جديد نيز خوانده شده نسخه برداري کرد . مطالعات وي در سال 1857 مورد توجه انجمن آسيايي پادشاهي لندن واقع گرديد و به اين ترتيب راز کتيبه بيستون گشوده شده . کار راولينسون سبب شد تا اين کتيبه مورد توجه دانشمندان زيادي قرار گيرد از جمله پروفسور ويليام جکسن از دانشگاه کلمبيا که در سال 1903 از آنجا ديدن کرد و مطالعاتي بر روي کتيبه انجام داد که بيشتر تصحيح کار راولينسون بود . در سال 1904 اولين عکسها توسط لينگ و تامپسون براي موزه بريتانيا گرفته شد و مطالعات مفصل تري در ادامه کار راولينسون انجام شد. سپس در سال 49-1948 ژرژکامرون کتيبه را مجدداً و به طور کامل مورد مطالعه قرار داد . کامرون راه کوچکي را که سابقاً براي رسيدن به نقوش و کتيبه ها در سنگ تراشيده بودند پيدا کرد و کتيبه ديگري را که در طرف راست واقع است و تا آن زمان نسخه برداري نشده بود نسخه برداري کرد که معلوم شد ادامه کتيبه ايلامي است ضمناً کامرون يک قالب تهيه کرد که هم اکنون در دانشگاه ميشيگان است . نتيجه مطالعات اين دانشمند در مورد کتيبه بيستون اين بود که داراي سه نوع خط فارسي باستان ، ايلامي نو ، بابلي نو يا اکدي مي باشد و پس از رمزگشايي فارسي باستان فهميده شد که تصاوير به داريوش و دو سردارش و ده شورشگر که در اوايل سلطنت او قيام کرده بودند تعلق دارد و شرح سرکوب اين ياغيان مي باشد

 

نوشته شده توسط هم وطن در Fri 22 Jun 2007 ساعت 1:20 AM | لینک ثابت |

 

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 22 Jun 2007 ساعت 1:17 AM | لینک ثابت |

کورش بزرگ در روایتهای دینی

کورش کبیر(ذوالقرنین)


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 22 Jun 2007 ساعت 1:12 AM | لینک ثابت |




اولين پرچم شناسايي‌شده ايراني موسوم به دِرَفش شهداد به معرض نمايش در مي‌آيد.
به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي ايران، اين پرچم تاريخي كه بر روي آن نقش درخواست آب از الهه باران حك شده مربوط به عصر آهن است و در منطقه شهداد كرمان يافت شده‌است.




اين پرچم كه مربوط به هزاره سوم پيش از ميلاد است از قطعه‌اي چهارگوش و ميله‌اي فلزي تشكيل شده كه مربع آن حول ميله مي‌چرخد و بر بالاي ميله يك عقاب با بال‌هاي گسترده خود در حال فرود به چشم مي‌‌خورد.
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 22 Jun 2007 ساعت 1:6 AM | لینک ثابت |

                     آیا ایرانیان آتش می پرستیدند؟

آتش پرستی تهمتي است ناروا که از سوی بسیاری از تازیان و بدخواهان بی اطلاع در میان نهاده شده است. برای دانستن حقیقت و روشن شدن موضوع از یک سنجش کمک می گیرم که نخست نیاز به اندکی توضیحات درباره ی دین زرتشت و آشکار شدن گوشه های نهانی از دین اسلام دارد.


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 22 Jun 2007 ساعت 1:2 AM | لینک ثابت |
فرمان حقوق بشر کورش هخامنشی

راه در جهان یکی است وان راه،راستی است

 

متن فرمان حقوق بشر کورش هخامنشی

اینک که به یاری مزدا تاج پادشاهی ایران و بابل و کشورهای چهار سوی جهان را برسر گذاشده ام، اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا کامیابی شهریاری را به من    می دهد دین و ایین و رسوم مردمانی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرمانروایان و زیر دستان من دین و آیین مردمانی را که من پادشاه انها هستم یا مردمانی دیگر را درمورد تحقیر قرار بدهندیا به آنها توهین نمایند. من از امروزکه تاج پادشاهی را به سر نهاده ام تا روزیکه زنده هستم و مزدا کامیابی شهریار را به من می دهد، هرگز پادشاهی خود را به هیچ مردمی تحمیل نخواهم کرد و همه مردم ازادند که مرا پادشاه خود بدانند من برای پادشاهی آن مردمان مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران و بابل و کشورهای چهار سوی جهان هستم نخواهم گذاشت که کسی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی ستمدیده واقع شد من حق وی را از ستمکار خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر مجازات خواهم کرد من تاروزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را با زوریا به نحودیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال رضایت تصرف نماید. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی- دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد، وی را به کار وا دارد. من امروز اعلام میکنم که هر کس آزاد است که هر دینی را میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد نشیمن داشته باشد. به این شرط که در آنجا حق کسی پایمال ننمایدو هر شغل را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحوکه مایل است به مصرف رساند به این شرط یکه آزار به حقوق دیگران نزند. من اعلام میکنم هر کس پاسخگوی کردار خود میباشد و هیچ کس را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندان کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کلی ممنوع است و گر یک فرد از خانواده یا طایفه ای مرتکب تقصیر شود فقط مقصر باید مجازات گردد نه دیگران. من تا روزی که به یاری مزدا شهریاری میکنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به سان برده و کنیز بفروشند و بر فرمانروایان و زیر دستان من بایستهاست که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به سان برده و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم که مرا در راه پیمانهایی که نسبت به مردمان ایران و بابل و مردمان کشورهای چهار سوی جهان بر عهده گرفته ام کامیاب گردانند.

این فرمان در کتابخانه ملی انگلیس نگهداری می شود.

نوشته شده توسط هم وطن در Sun 17 Jun 2007 ساعت 1:5 AM | لینک ثابت |
نقشه ایران در زمان هخامنشیان

در اين سلسله که با شکوه ترين سلسله شاهنشاهی در ............


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 2:8 AM | لینک ثابت |

به دستور داريوش بزرگ جاده معروف به جاده شاهي براي آسان كردن ارتباط بيت 25 ايالت امپراتوري بزرگ هخامنشي بين شوش و سارد احداث شد. اين جاده،كه شرق و غرب امپراتوري را به هم پيوند مي‌زد، 2500 كيلومتر طول و 111 ايستگاه (چاپارخانه) داشت. در هر ايستگاه چابك‌سواران ماهر برگرده‌ي اسب‌ها‌ي تندرو در انتظار رسيدن پيك شاهي بودند تا بي‌درنگ پيام را بگيرند و به چاپارخانه‌ي بعدي برسانند. به نوشته هرودوت، مورخ يوناني، چاپارها اين مسير را طي ده روز مي‌پيمودند.

تصوير از پايگاه خانه‌ي ايران برداشت شده است

نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 1:45 AM | لینک ثابت |
کارهای بزرگ به دستور داریوش بزرگ
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 1:41 AM | لینک ثابت |
صدور تمدن و دانش و فرهنگ ایران به همه جهان همه دانشمندان باستان شناس و مردم شناس و پژوهشگران و تاریخنگاران نامدار جهان چون :هرودوت؛ پلوتارک؛ افلاطون؛ ارسطو؛ پروفسورهرتسفلد؛ سرآرتورکیث؛ گیرسمش؛ کریستن سن؛ اردشیر خبر داد و... هم رای و هم صدا نظر می دهند که تمدن و فرهنگ و هنر از کرانه خاورمیانه سرچشمه گرفته که ایران سهمی بزرگ به اندازه هفت دهم آن راپدید آورده است. اگر بیگانگان نادان چون اسکندر مقدونی و .............
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 1:26 AM | لینک ثابت |
پیشرفت تمدن درعهد هخامنشی  و عهد ایران باستان
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 1:14 AM | لینک ثابت |
درفش کاویانی بیگمان یکی از پرارزشترین پرچمهای جهان است که از روز آفرینش آدمی و خوی شهریگری (تمدن) گرفتن، بر افراشته شده است. زیرا این پرچم چندین برتری به همه پرچمهای جهان دارد و فرادادهایی (امتیازاتی) که در آن است در هیچیک از دیگر پرچمها در سراسر جهان یافت نمیشود
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 1:2 AM | لینک ثابت |
چك از دستاوردهاي بانكداري است و قديمي‌ترين شواهدي كه از چك و بانكداري در دست است، به دوره هخامنشيان مي‌رسد
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Fri 15 Jun 2007 ساعت 0:45 AM | لینک ثابت |
     کوروش کبیر بزرگمرد ایران زمین  و .....                     

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Thu 14 Jun 2007 ساعت 2:16 AM | لینک ثابت |
از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

و

پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب

............( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:55 AM | لینک ثابت |

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ ، براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر را به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار  يك سكه طلا ( داريك) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن كره عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند.

 

آيا ميدانيد : داريوش بزرگ در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است

 

و

آيا ميدانيد :

 

شاهنشاه شاهپور ساساني در كنار كاخ پرسپوليس( تخت جمشيد) رفت و نياكان خود را ستايش كرد . وي نخست يزدان پاك را ستايش كرد - سپس نياي خود را ستايش كرد سپس شاهنشاهاني كه پرسپوليس را ساختند ( داريوش و خشيارشا) را ستايش كرد و براي آنان از خداوند طلب آمرزش نمود و در نهايت در كنار اين بناي باشكوه ايراني شراب نوشيد .

نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:34 AM | لینک ثابت |
 عجایب بزرگ نقش های تخت جمشید  
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:28 AM | لینک ثابت |
مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند.

سرزمین ماد دربرگیرنده  ...................روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:23 AM | لینک ثابت |
منشور حقوق بشر کورش بزرگ
ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:20 AM | لینک ثابت |

از خليج فارس 2500 ساله تا خليج عرب 50 ساله

  


ادامه مطلب continue
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:16 AM | لینک ثابت |

                                

زرتشتيان چون به بقاي روح و فروهر نياکان خود باور دارند، پس از مرگ، علاقه زيادي به اينکه به سر مزار درگذشته بروند و شيون و زاري كنند، را ندارند، بنابراين براي زرتشتيان، اصولا مهم نبوده که اشوزرتشت در کجا دفن شده است.

بنا به مدارک و باور ديني زرتشتيان، اشو زرتشت ، از اوان کودکي نزد فردي به نام” برزين“ به فراگيري علوم زمانه پرداخت و با تفکر و تامل به باورهاي پدران خود شک کرد، و رسم ها و باورهاي آنان را ناآگاهانه تشخيص داد و زير سوال برد، و سال ها انديشيد که چگونه مي تواند اين نارسايي ها را برطرف کند، و حتي در علم پزشكي نيز کم و بيش آگاهي هايي به دست آورده بود. تا اينکه در سن بيست سالگي به کوه اطراف زندگي خود يعني کوه اشيدرنه ( oshidarene) که بيشتر آن را کوه سبلان مي دانند، پناه برد و دور از هياهو به مدت ده سال تمام، فکر کرد و انديشيد و در اسرار طبيعت غور کرده، با خداي خود راز و نياز مي کرد و در سن سي سالگي به پيامبري برگزيده شد، سپس با انرژي تمام از کوه پايين آمد و به ميان خانواده و مردم خود آمد(يسنا هات28-بند7) و کوشش کرد دين خود را به مردم بشناساند.

نخستين کسي که دين او را پذیرفت، پسرعموي او ميديوماه بود(گاتها هات 51- بند19) و سپس گروهي از خانواده او دين وي را پذيرفتند، تا اينکه پس از مدتي که در شهر خودش، بسياري از قدرتمندان( که منافع خود را با آموزش هاي او در خطرديده ) با او دشمني کردند، و وي توانايي گسترش دين بهي را نداشت و نمي توانست پيروان زيادي جمع نمايد  (يسنا هات46-بند 1 )

 

اشو زرتشت به همراه تعدادي از پيروان خود به سوي شرق هجرت نمود و خود را به ”سرزمين بلخ“ رساند که تحت فرماندهي پادشاهي به نام ويشتاسب يا گشتاسب شاه بوده است. وي به دربار اين پادشاه رفت و او و درباريانش را به دين خود دعوت کرد، گشتاسب شاه که خود مرد فاضلي بود، از دانشمندان دربار دعوت کرد که در حضور وي با اشو زرتشت جلسات بحث تشکيل دهند، اشو زرتشت اصول دين خود يعني دين مزديسني (مزداپرستي) را توضيح داد و آنها سخنان اشو زرتشت را شنیدند و سووالات بسياري مطرح کردند که همگي را پيامبر، پاسخ داد و بالاخره پس از چندين جلسه بحث و گفتگو همه حاضرين به درست بودن دين مزديسني پي برده و دين اشو زرتشت را پذيرفتند.

گشتاسب پادشاه، آتوسا زن او ، اسفنديار و پشوتن فرزندان گشتاسب، جاماسب و فره شوشتر دو برادر دانشمند و وزراي دربار پادشاه ایران و به تدريج بيشتر مردم شهر بلخ دين زرتشت را پذيرفتند، اشو زرتشت در اين هنگام 42 سال داشته است.

آرام، آرام و به تدريج دين زرتشت در سرزمين ايران و کشورهاي همجوار پيرواني پيدا کرد، تا اينکه، در سن هفتاد و هفت سالگي، اشوزرتشت در حالي که در آتشکده بلخ با تعدادي از پيروانش مشغول نيايش بوده است، با یورش لشگر تورانی ، توسط فردي توراني به نام «تور براتور» به شهادت مي رسد و هفتاد و دو تن از ياران زرتشت نيز در اين ميان به شهادت مي‌رسند. 

     اصلاح عمده‌اي که زرتشت در ايران انجام داد اين بود که پرستش ايزدان متعدد را ممنوع و يکتاپرستي را ترويج داد. در آيين او، اهورامزدا خداي يگانه و امشاسپندان صفات انتزاعي او هستند.

او در سيستم فلسفي خود دو اصل سپنتامينو و انگره مينو را وارد کرد که هر کدام داراي خصوصيات و مشخصاتي هستند.

 

اصول بنيادين دين زرتشت

 

     دين زرتشت را «مَزدَ یَسنی» مي‌گويند. مزدا به معني داناي بزرگ و يسني به معني پرستي که معني ترکيبي آن «پرستش خداي يکتا» يا «خدا پرستي» مي‌باشد.

     اساس دين زرتشت بر اين پايه‌ها استوار است:

1- باور به يكتايي اهورامزدا

 2- پيامبري اشو زرتشت

 3- پيروي از اَشا (راستي)

 4- داشتن انديشه، گفتار و كردار نيك

 5- آزادي گزينش راه

 6- پاداش كار نيك و كيفر كار زشت

 7- جاوداني روان

 8- رستاخيز.

 

بنابر رسم امانت داري ، برداشت همه و يا قسمتي از اين نوشتار

منوط به ذكر نام مهران شهرستانی - وبلاگ تاريخ و فرهنگ ايران  مي باشد.

 

نوشته شده توسط هم وطن در Wed 13 Jun 2007 ساعت 4:9 AM | لینک ثابت |
http://links.funnypic.ir/archives/2007/02/000644.php

تاريخچه پرچم ايران عزيز

نوشته شده توسط هم وطن در Fri 8 Jun 2007 ساعت 2:25 AM | لینک ثابت |
معلوم نیست تا 2 سال آینده با توجه به مشکلاتی که برای چهارطاقی نیاسر ایجاد شده، چیزی از این اثر تاریخی باقی مانده باشد.
مدت 4 سال است که در محدوده حریم چهارطاقی نیاسر کاشان که مهم ترین بنای تاریخی عهد ساسانی محسوب می شود، معدن سنگ ایجاد شده و از آن زمان تا کنون این بنا به تدریج در حال تخریب است.
به گزارش مهر، استفاده از بیل های مکانیکی برای برداشت سنگ از این معدن باعث ایجاد لرزه بر بنای تاریخی شده است و همین امر باعث شده تا چهارطاقی نیاسر که یکی از آثار تاریخی مهم کشور به شمارمی رود طی چند سال گذشته روند رو به نابودی را طی کند.
این بنای تاریخی به دلیل قدمت زیاد و همچنین موقعیت منحصر به فرد تقویمی آن برای محاسبه فصول مختلف، سالهای گذشته در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است و با توجه به ویژگیهای آن مسئولان پایگاه میراث فرهنگی نیاسر قصد دارند پرونده این اثر را برای ثبت در فهرست میراث جهانی و معرفی به دوستداران میراث فرهنگی آماده کنند.
البته معلوم نیست تا 2 سال آینده با توجه به مشکلاتی که برای چهارطاقی نیاسر ایجاد شده، چیزی از این اثر تاریخی باقی مانده باشد.
مسئولان سازمان میراث فرهنگی از فعالیت معدن سنگ در حریم این اثر تاریخی آگاهی دارند و می دانند که وجود معدن به مرور باعث آسیب و تخریب به چهار طاقی می شود اما اقدام موثری تا کنون صورت نگرفته است.
لذا. چنین استنباط می شود که شاید مسئولان میراث فرهنگی به جای چاره اندیشیدن برای این اثر تاریخی، منتظر تخریب کامل آن هستند. زیرا، در گذشته علت تخریب برخی از بناهای تاریخی عدم ثبت ملی عنوان می شد اما چهارطاقی نیاسر با وجود ثبت نیز در آستانه تخریب قرار گرفته است.
دکتر فریبرزدولت آبادی، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در گفتگو با خبرنگار مهر در خصوص چهارطاقی نیاسر افزود: این بنا مربوط به دوره ساسانی است و از حدود 4 سال پیش که مجوز احداث معدن سنگ در نزدیک چهارطاقی نیاسر داده شده تا کنون به طور غیر مستقیم در معرض تخریب قرار گرفته است.
وی خاطر نشان کرد: معدن سنگ باعث شده از نظر منظر بصری این بنا دچار مشکل شود و البته لرزه های حاصل از فعالیت بیلهای مکانیکی نیز مشکلاتی را برای آن ایجاد کرده است.
معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری تاکید کرد: در صورت بهره برداری ازاین معدن بطور حتم بنای تاریخی چهارطاقی دچار آسیب و تخریب جدی خواهد شد به همین دلیل سازمان میراث فرهنگی با ایجاد پایگاهی در نیاسر مانع تخریب این اثر خواهد شد.
دولت آبادی گفت: در صورتی که زمان قرارداد همکاری این معدن با وزارت صنایع و معادن تمام شود و برای تمدید آن اقدام خواهد شد در این شرایط تمام تلاش خود را برای عدم تمدید این قرارداد انجام خواهیم داد.
اما این سئوال مطرح است، با وجودی که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری از وجود این معدن سنگ و تاثیر مخرب آن بر روی چهارطاقی نیاسراطلاع دارد، پس چگونه است که هیچ اقدامی طی این 4 سال در خصوص خارج کردن معدن از محدوده حریم این بنا انجام نداده است.
نوشته شده توسط هم وطن در Wed 6 Jun 2007 ساعت 6:5 PM | لینک ثابت |

 تصوير آشوربانيپال

تصوير آشوربانيپال

محاصره شهر نينوه (نينواNinua) پايتخت امپراتوري آشور Assur توسط نيروهاي نظامي ايران و بابل (مشتركا) از دهم اوت سال 612 پيش از ميلاد آغاز شد. برخي از مورخان، اين تاريخ را روز سقوط نينوه و كشته شدن «سينشاريشكونSinsharishkun» پادشاه وقت آشور ذكر كرده اند كه مورخان ديگر سقوط شهر را دهم دسامبر اين سال و در پي يك محاصره چهار ماهه نوشته اند. بعضي مورخان نيز نوشته اند كه محاصره از ماه مه سال 612 پيش از ميلاد آغاز و تا ژوئيه كه شهر سقوط كرد ادامه داشت. اين اختلاف تاريخ نتيجه محاسبات منتفاوت تقويمي است. شرح سقوط شهر را مورخ بابلي آن زمان نوشته و كتيبه آن موجود و در موزه بريتانيا در لندن است. سينشاريشكون پسر آشوربانيپالAssurbanipal بود كه در قصر خود كشته شد. برخي از مورخان نوشته اند كه هنگام سقوط شهر خودكشي كرد. وي 11 سال حكومت كرده بود.

کتيبه شرح سقوط نينوا

کتيبه شرح سقوط نينوا

در پي تصرف نينوا، نيروهاي فاتح اين شهر را با خاك يكسان ساختند و آشوري ها را به نقاط دور دست تبعيد كردند تا دولت آشور ديگري تشكيل نشود. نينوا كه اينك در دل و قسمتي از آن در حاشيه شهر موصل قرار گرفته در ساحل شرقي دجله و نزديك به كوههاي زاگرس ساخته شده بود و سالها از انجا بر منطقه وسيعي تا مديترانه و از سوي ديگر تا قفقاز و اناتولي حكومت مي شد. از خصوصيات دولت آشور ظلم و استثمار نسبت به ملل ديگر و به بردگي گرفتن افراد آنها و به بيگاري گماردنشان بود تا براي آشوري ها ثروت توليد كنند. آشوري ها درعين حال در هنر و خط و ثبت تاريخ و رويدادها پيشرفته بودند.
     ايرانيان ساكن غرب فلات ايران بيش از ساير ملل از آشوري ها آسيب ديده بودند كه سرانجام با بابلي ها متحد شدند و ريشه آشوري ها را بركندند. مورخان يونان قديم ايرانيان ساكن غرب فلات ايران را «ماد» نوشته اند ولي برخي از آنان از جمله هرودوت در اين زمينه توضيح بيشتري داده و نوشته اند كه اين مردم كه همانند پارسها به زبان اوستايي و سكاييSaka (سيتي ـ سغدي يا تاجيكي) سخن مي گويند خودشان را آريزانتيArizanti (آريايي) مي نامند. علاوه بر زبان ـ لباسها، تجهيزات و ابزارها، عادات و رسوم و آيين آنان نيز با پارس ها و ساير اقوام ايراني يكسان است. ايرانيان ساكن غرب فلات ايران (از اران تا ايلام) شهرهاي بزرگي براي خود ساخته اند از جمله اكباتانا (همدان) و راگائه (ري) كه اكباتانا را پايتخت قرار داده بودند. پيرو آيين زرتشت هستند و گويا زرتشت ترويج آيين خود را از همين منطقه (آذربايجان و كردستان) آغاز كرده بود. نخستين پادشاه ايرانيان غرب كشور ( به قول يوناني ها: مادهاMedes) دايوكو Daiukku بود. نخستين دولت ايرانيان (دولت مستقر در همدان) پس از غلبه بر آشوريان، در همان سال (612 پيش از ميلاد) به اورارتو (ارمنستان) حمله برد و آنجا را ضميمه قلمرو خود كرد و از همان زمان تا جنگهاي ايران و روسيه در سه دهه اول قرن نوزدهم، ارمنستان عمدتا تحت الحمايه ايران بود.
     «استرابو» پدر علم جغرافيا در كتاب خود، «جغرافي» نوشته است كه ساكنان ايران ( كه او «آريانا» نوشته است) از سغديا (تاجيكستان ديروز) تا باكتريا (بلخ ـ افغانستان) تا رود سند و خليج فارس و كوههاي زاگرس تا شرق آناتولي به يك زبان سخن مي گويند و آداب و فرهنگ و دين مشترك دارند، ريشه اين قوم از سغديا (تاجيكستان ديروز) است و مثل اين است كه از آغاز هم خدايان متعدد نداشته بودند (بت پرست نبودند)، مردمي باهوش و مهربان و در عين حال مبارز و دقيق هستند. زبانشناسنان بر پايه نوشته هاي هرودوت و استرابو و بررسي هاي محلي و خواندن سنگنبشته هاي ايران و سفال نوشته هاي آشوري و ... به اين نتيجه رسيده اند كه ايرانيان همواره زبان مشترك داشته و هجوم هاي پس از قرن هفتم (اعراب و سپس اقوام تركيك و مغول) باعث باقي ماندن واژه هاي فاتحين در مناطقي از ايران شده است به همان گونه كه آثار زبان رومي ها (لاتين) در اروپاي غربي و زبان فرانسه در انگلستان باقي مانده است ولي ايرانيان هرگز زبان نياكان را از دست نداده اند. براي مثال واژه وزرك (بزرگ)، از سه هزار سال پيش باقي مانده و كردها همان را بكار مي برند كه ريشه اش وزراكا بود. يا واژه باستاني (آريايي) «پارادايادا» به معناي باغ بهشت كه در ايران تبديل به پرديس و فردوس و در زبان انگليسي پارادايز شده است. شاياتيا = شاه، كپال = سفال كه در انگليسي «كلي» تلفظ مي شود، سپاكا = سگ و ....

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 4:51 PM | لینک ثابت |

يازدهم اوت سال 480 پيش از ميلاد، «اوريبيادسEurybiades» فرمانده اسپارتي بخشي از ناوگان اتحاديه يونانيان كه از نتيجه جنگ ترموپيل و كشته شدن لئونيداس پادشاه اسپارت با همه نيروهايش در اين تنگه، آگاه نبود تصميم گرفت كه با 127 كشتي سه رديف پاروزن ( تريرمTrireme) به ناوگان ايران كه به موازات نيروي زميني خود در حركت بود و آذوقه رساني مي كرد شبيخون بزند. هدف از اين حمله آسيب رساني به كشتي هاي حامل خواربار بود كه زير حمايت كشتي هاي جنگي قرار داشتند. اوريبيادس گمان كرده بود كه با از دست رفتن كشتي هاي حامل خواربار، ارتش عظيم ايران ناچار به بازگشت خواهد شد.
     فرماندهي ناوگان ايران با مشاهده تحركاتي در ميان كشتي هاي يوناني، متوجه نقشه حمله شده بود و براي خنثي كردن آن، شماري از كشتي هاي خود را مامور كرده بود كه جزيره «اوويا» را دور بزنند و 127 كشتي يوناني را محاصره كنند كه اوريبيادس از طريق يك يوناني فراري از ناوگان ايران (از مردم ايوني ـ غرب تركيه امروز) متوجه قضيه شد و بي درنگ (همان روز) دست به حمله زد. وي در جريان زد و خورد كه دريا هم توفاني شده بود اطلاع يافت كه لئونيداس كشته شده و جنگ ترموپيل پايان يافته و نيروي زميني ايران حركت به سوي آتن را آغاز كرده است كه از ادامه جنگ دست كشيد و با كشتي هايش كه تعدادي از آنها هم از دست رفته بودند با عجله عازم سالاميس شد تا در انتقال خانواده هاي آتني از شهر و انتقال آنان به جزاير دوردست كمك كند. چون جنگ دريايي يازدهم اوت در دماغه آرتميسيوم واقع در شمال جزيره «اوويا» روي داده بود اين جنگ در تاريخ به نبرد دريايي آرتميسيوم Artemisium معروف شده است. معبد آرتميس در همان داغه قرار دارد. شرح اين نبرد را هرودوت نوشته و تعداد كشتي هاي ايران را چند برابر شمار واقعي گزارش كرده است. عكس بالا محل نبرد آرتميسيوم را نشان مي دهد.

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 4:43 PM | لینک ثابت |
بر پايه يادداشتهاي روزانه "كاليستنسCallisthenes " مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي اين فاتح مقدوني در پيشروي به سوي "پرسپوليس" پايتخت آن زمان ايران، در يك منطقه كوهستاني صعب العبور (دربند پارس، تكاب در كهگيلويه) با يك هنگ ارتش ايران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهي ژنرال «آريو برزن Ario Barzan » رو به رو و متوقف شدند و اين هنگ چندين روز مانع ادامه پيشروي ارتش دهها هزار نفري اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داريوش سوم را شكست و فراري داده بود. سرانجام اين هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پاي درآمد و فرمانده دلير آن نيز برخاك افتاد.
     مورخ اسكندر نوشته است كه اگر چنين مقاومتي در گاوگاملاGaugamela (كردستان كنوني عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعي بود. در "گاوگاملا" با خروج غير منتظره داريوش سوم از صحنه، واحدهاي ارتش ايران نيز كه درحال پيروز شدن بر ما بودند ؛ در پي او دست به عقب نشيني زدند و ما پيروز شديم. داريوش سوم در جهت شمال شرقي ايران فرار كرده بود و « آريو برزن » در ارتفاعات جنوب ايران و در مسير پرسپوليس به ايستادگي ادامه مي داد.
    دلاوري هاي ژنرال آريو برزن، يكي از فصول تحسين برانگيز تاريخ وطن ما را تشكيل مي دهد و نمونه اي از جان گذشتگي ايراني در راه ميهن را منعكس مي كند.
    آريو برزن و مردانش 90 سال پس از ايستادگي لئونيداس در برابر ارتش خشايارشا در ترموپيل، كه آن هم در ماه اوت روي داد مقاومت خود را به همان گونه در برابر اسكندر آغاز كرده بودند. اما ميان مقاومت لئونيداس و آخرين ايستادگي «آريو برزن» در اين است؛ كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئونيداس، يك پارك و بناي ياد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري شده باشد، ولي از «آريو برزن» ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگران اثري در دست نيست.چرا؟. اگر به فهرست درآمدهاي توريستي يونان بنگريم خواهيم ديد كه بازديد از بناي ياد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونيداس براي يونان هرسال ميليونها دلار درآمد گردشگري داشته است. همه گردشگران ترموپيل اين آخرين پيام لئونيداس را با خود به كشورهايشان مي برند: اي رهگذر، به مردم لاكوني ( اسپارت ) بگو كه ما در اينجا به خون خفته ايم تا وفاداريمان را به قوانين ميهن ثابت كرده باشيم( قانون اسپارت عقب نشيني سرباز را اجازه نمي داد). لئونيداس پادشاه اسپارتي ها بود كه در اوت سال 480 پيش از ميلاد، دفاع از تنگه ترموپيل در برابر حمله ارتش ايران به خاك يونان را برعهده گرفته بود.

آريو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر به اين صورت در نيايد ، اما ويرانه هاي آن هم خبر از بزرگي و عظمت و اصالت تمدن ايرانيان باستان مي دهد ــ تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن تكليف بي چون و چراي هر ايراني و ايراني تبار است. تا اين ستون هاي سر به فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان است بر جاي باشند ، ايران هم باقي خواهد بود ــ به همان گونه كه در 13 قرن گذشته عربان ، اقوام مهاجر ماوراء آسياي مركزي ، مغولها و استعمار گران اروپايي نتوانستند آن را و فرهنگش را از ميان بردارند.

آريو برزن و مردانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر به اين صورت در نيايد ، اما ويرانه هاي آن هم خبر از بزرگي و عظمت و اصالت تمدن ايرانيان باستان مي دهد ــ تمدن و فرهنگي كه رسالت پاسداري از آن تكليف بي چون و چراي هر ايراني و ايراني تبار است. تا اين ستون هاي سر به فلك كشيده كه ميراث مشترك همه ايرانيان است بر جاي باشند ، ايران هم باقي خواهد بود ــ به همان گونه كه در 13 قرن گذشته عربان ، اقوام مهاجر ماوراء آسياي مركزي ، مغولها و استعمار گران اروپايي نتوانستند آن را و فرهنگش را از ميان بردارند.

 

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 4:40 PM | لینک ثابت |
آريو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر تازش(جمله)اسكندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه (دربند پارس) را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت. (رواياتي وجود دارد كه آريا برزن از اجداد لُرها و يا كُردهاي امروي بوده).

«اسكندر مقدوني» در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه(تخت جمشيد)، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر براي پيروزي بر پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد: بخشي به فرماندهي (پارمن ين) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان كنوني) به سوي پارسه روان شد و خود اسكندر با سپاهيان سبك جنگ افزار(اسلحه) راه كوهستان (كوه كهكيلويه كنوني) را در پيش گرفت و در تنگه‌هاي دربند پارس (تنگ تك آب كنوني) با ايستادگي ايرانيان روبرو گرديد.
در جنگ دربندپارس، آخرين پاسداران ايران، با شماري اندك، به فرماندهي آريابرزن، در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه پدافند(دفاع) كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريابرزن و پاسداران تنگه‌هاي پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو «اسكندر» به نقشه ي جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل Thermopyle متوسل شد و از بيراهه و گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را درمحاصره گرفت.
آريابرزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت به سوي پارسه شتافت ولي سپاهياني كه به دستور«اسكندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. آريابرزن با وجود سرنگوني پايتخت و درحالي كه سخت در پيگرد(تعقيب) سپاهيان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پيكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي درافتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.
جنگ دربند پارس در ايران و جنگ ترموپيل در يونان شباهت‌هاي زيادي با يكديگر دارند. نقشه‌اي كه «خشايارشا» بدان دست زد، همان نقشه‌اي بود كه «اسكندر» نيز بدان متوسل شد و رشادتي هم كه «لئونيداس»اسپارتي در ترموپيل بروز داد، مشابه رشادتي است كه «آريوبرزن» در تنگه دروازه پارس نشان داد.
درود بر آريا برزن و يارانش. و درود بر كساني كه در جنگ با تازيان عراقي تا قطره ي پاياني خون خود ايستادند تنها و تنها براي ايران
نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 4:37 PM | لینک ثابت |
روم كه پس از نابودى كارتاژ، نابودى پادشاهى پونت، تضعيف ارمنستان و تسخير يونان تقريباً در آسياى صغير و مديترانه دشمنى نداشت و در شمال اروپا نيز تا توانسته بود از جنگل نشينان به اسارت گرفته بود، اكنون براى فتح جهان متمدن آن روز بايد وارد بين النهرين مى شد. حال آنكه در شرق قدرت جديدى در حال توسعه بود. پارت ها يا اشكانيان در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد به قدرتى قابل توجه رسيده و با اخراج سلوكيان از سرزمين اصلى ايران اكنون قصد ورود به ارمنستان، آسياى صغير و بين النهرين را داشتند. طبيعى بود كه در اين شرايط جنگ غيرقابل اجتناب باشد. مهرداد اول پادشاه اشكانى ابتدا براى آنكه از جانب بيابانگردان شرقى رها شود، آنها را در يك نبرد تعيين كننده شكست داد و سكاها و صحرانوردها در اثر اين شكست تا ده ها سال مزاحم ايران نشدند. بنابراين جانشينان او از جانب شمال و شرق راحت بودند.
دليل اوليه پيدايش تضاد بين ايران و روم
در زمان نبردهاى ارمنستان و روم، پمپه سردار رومى از ايران خواست تا در اين نبرد به زيان ارمنستان شركت كند و در مقابل دو شهر ارمنستان در اختيار ايران باشد. اما پس از پايان جنگ و شكست ارمنستان، پمپه با اين استدلال كه ايران در جنگ با ارمنستان جدى نبوده، از اين قول خود شانه خالى كرد.
پمپه سردار پرقدرت رومى پس از مطيع ساختن سوريه و آسياى صغير، وارد بين النهرين شده و اين تقاضاى فرهاد پادشاه ايران را براى آنكه رود فرات حد فاصل دو كشور باشد را نپذيرفت. به گفته مورخان، پمپه در همان زمان حتى خيال ورود به ايران را به سر داشت، اما به دليل وسعت خاك ايران از اين تصميم منصرف شد و آتش جنگ موقتاً خاموش شد.
كراسوس و ايران
كراسوس، پمپه و سزار، سه سردار بزرگ روم در ۶۰ قبل از ميلاد با يكديگر توافق كردند كه در انجام كارها با يكديگر هماهنگ باشند و بنابراين على رغم وجود سنا، اين سه نفر حاكم امپراتورى بودند. كراسوس در ۵۵ قبل از ميلاد به حكمروايى سوريه منصوب شد. او در سال بعد با استفاده از قدرت لژيون هاى روم، بين النهرين را تسخير و عملاً ايران و روم را هم مرز كرد. پيروزى هاى مداوم روم در اروپا و شرق سبب شد تا روم ظفر بر ايران را نيز كار ساده اى فرض كند.
اشتباه بزرگ كراسوس
«آرتا ورديس»، پادشاه ارمنستان پس از آنكه از تصميم كراسوس مطلع شد، به او پيشنهاد داد كه از خاك اين كشور به ايران حمله ور شود. چرا كه لژيونرها در كوهستان بهتر مى جنگند و سواران پارت (نقطه قوت ارتش ايران) نمى توانند در خاك كوهستان ارمنستان به خوبى تاخت و تاز كنند. وى حتى وعده شانزده هزار سوار و سى هزار پياده را به كراسوس داد، اما كراسوس به دليل غرور ناشى از پيروزى هاى مكرر لژيون هاى رومى و آشنايى به خاك بين النهرين درخواست او را نپذيرفت و ۵۴ قبل از ميلاد آماده جدال با ايران شد.
اگر كف دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد
پادشاه ايران در اين زمان اورُد بود. وى در ابتدا خواهان جنگ با سربازان كراسوس نبود و سفيرى به نزد كراسوس فرستاد با اين پيام كه اگر مردم روم خواهان جنگ با من بودند، من از بدترين عواقب آن نيز بيم نداشتم، اما اگر شما (كراسوس) با هدف شخصى مى خواهيد به ايران دست اندازى كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم كرده و اسراى روم را پس دهم (تا جنگ نشود).
كراسوس مغرور، در پاسخ به سفير ايران گفت: جواب شما را در سلوكيه مى دهم (مراد از سلوكيه، خاك ايران است) و سفير ايران نيز در جواب او با خنده جمله معروفى را گفت.
«اگر در دست من مو مى بينيد، ايران را خواهيد ديد.»
سرعت عمل شاه ايران
اورُد كه در اين زمان از سردارى بسيار باهوش و ورزيده به نام سورن (يا سورنا) بهره مى برد، اول بسرعت به ارمنستان حمله برد تا از شكل گيرى سپاه بزرگ ارمنى عليه نيروهاى خود جلوگيرى كند. سپس سورن را به جنگ با كراسوس فرستاد. اقدام اورُد از نظر نظامى بسيار داراى اهميت بود، چرا كه ارمنستان تسخير شده و ارتباطش با سردار رومى قطع شده بود. اكنون براى پيروزى تنها به رشادت سواران پارت احتياج بود.
كراسوس با ۴۲ هزار سرباز لژيون خود وارد جلگه هاى بين النهرين شده و به حران يا كاره رسيد. سورن كه مى دانست سربازان حرفه اى و غرق در جوشن و فولاد روم را به سادگى نمى توان شكست داد، دست به حيله جنگى زد. وى عمده سواران پارتى خود را پشت تپه ها پنهان كرد و آنهايى را كه به سمت كراسوس كشاند نيز موظف كرد تا سلاح هاى خود را زير لباس پنهان كنند.
هنگامى كه لژيونها تركيب «فالانژ» را به خود گرفتند ناگهان ايرانى ها به صداى طبل از گوشه هاى مختلف به لژيونهاى رومى حمله بردند. سربازان منظم رومى جهت مبارزه را تغيير داده و نيزه هاى خود را به سمت نيروهايى كه آنها را از پشت مورد هجوم قرار دادند برگرداندند اما سرعت آنها به اندازه سواران پارت نبود و اين لژيونها نتوانستند به سرعت آنها، جاى خود را تغيير دهند.
در اين اثنا سواران ايرانى لباس خود را كنار زده و كمان ها، سلاح ها و زره هاى خود را نمايان كردند. سرداران پارت با حركت زيگزاگى تيرها را به سمت لژيونهاى رومى رها كردند. ابتكار عمل اكنون در دست سپاه ايران بود. آنها لژيونها را به سمت بيابان كشيدند و بخش عظيمى از مردان رومى با تير پارت ها بر زمين افتادند.در اين زمان فابيوس پسر كراسوس كه سال ها همرزم سزار بزرگ بود با ۱۴۰۰ سوار سنگين اسلحه به كمك كراسوس رسيد.
ورود فابيوس و دلاورى سواران وى سبب شد تا كراسوس براى ساعاتى از زير ضربات پارت ها بيرون آيد اما ظرف همين مدت فابيوس و سواران آن به كلى توسط پارت ها منهدم شدند.
كراسوس زمانى كه مى خواست مجدداً فرمان حمله بدهد ناگهان سر پسر خود را به نيزه مردان سوار پارت ديد. روحيه رومى ها اكنون بشدت تضعيف شده و بالعكس پارت ها حملاتشان را تشديد كردند. اكتاويوس سردار ديگر رومى در اين موقع پيشنهاد عقب نشينى به كوهستان را (براى در امان ماندن از حمله سواران) داد اما راهنماى عرب به رومى ها خيانت كرد (و يا اشتباه كرد) در نتيجه سورن به حملات خود به رومى ها ادامه داد.

مرگ كراسوس
سورن در اين زمان پيشنهاد صلح به كراسوس را داد اما به او تكليف كرد كه بايد براى امضاى صلح به ساحل رودخانه بيايد. كراسوس به ايرانى ها اعتماد نكرد اما تحت فشار سربازان و سردارانش بويژه اكتاويوس و كاسيوس (كه بعدها فرمانروايان روم شدند) مجبور به پذيرش اين خواسته شد. وى و سواران همراه او در حين حركت به سمت اردوى ايران با پارت ها درگير شده و كشته شدند.
در اينكه چه كسى مسبب مرگ او بود بايد گفت كه برخى مورخان خلف وعده سورن را دليل اين امر مى دانند،  برخى بروز شورش در اردوى رومى و برخى نيز دست به اسلحه بردن همراهان كراسوس را.
اما به هر تقدير مرگ كراسوس سپاه روم را متوحش و پراكنده كرد. گفته مى شود از سپاه روم ۲۰ هزار نفر كشته، ۱۰ هزار نفر اسير ايرانى ها و ۱۰هزار نفر شكار اعراب بيابانگرد شدند.
نتيجه نبرد كاره
۱-  نبرد كاره يا حران نبردى تعيين  كننده و مرگبار بود. براى اولين بار روم در مصاف با يك دولت شكست قطعى خورده و ۹۰ درصد از بهترين لژيونهاى شرقى خود را از دست داد. اين شكست را روم در اوج قدرت از دولت تازه قدرت يافته پارت يا اشكانى خورده بود.
۲-  در اين نبرد چنانكه ذكر شد ۳ سردار بزرگ روم كراسوس، اكتاويوس و كاسيوس حضور داشتند كه نشان دهنده علاقه روم به فتح ايران بود اما مرگ يك سردار و سرافكندگى ۲ سردار ديگر براى روم قابل تحمل نبود.
۳-  حمله پارت ها در تاريخ مشهور گشت تا آنجا كه جنگ و گريز عليه سپاه هاى منظم تاريخ به عنوان يك تاكتيك مورد استفاده بسيارى از سرداران جنگى قرار گرفت چنانكه گفته مى شود، جنگ و گريز پارتيزانى از كلمه پارت مى آيد.
۴-  ظاهراً رومى ها فهميدند كه عبور از دجله و فرات كار آسانى نيست و پيشروى آنها به سوى شرق اقدامى پرزحمت است.
شايد بتوان به جرأت گفت كه ايران در دوران اشكانى و بعد ساسانى مانع اصلى توسعه دول غربى براى دستيابى آنها به شرق بويژه هند، ماورالنهر و خاك ايران شد.
۵-  روم اكنون متوجه وجود يك دشمن بسيار بزرگتر از دشمنان قبلى خود(پادشاه پونت، گل ها، ژرمن ها و هانيبال) شده بود، قدرتى كه به دليل پهناورى خاك، نفوس فراوان و توان بالاى جنگاورى غيرقابل شكست نشان مى داد.

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 4:34 PM | لینک ثابت |
نگاهى به جنگ سالامين فرمانده ايرانى در خاك يونان


 
قواى يونان پس از شكست در ترموپيل در تابستان ۴۸۱ ق.م آتن را تخليه كرد و همراه ۲۷۱ كشتى خود به منطقه اى به نام «آرت ميزيوم» رفتند. اما اين مقدار پارسيان را اقناع نمى كرد زيرا هدف آنها منتهى اليه مرزهاى غرب يونان بود. به علاوه وقتى كه سال ها بعد نياكان ايرانى شان وقايع تلخ و شيرين شاهان و سرداران پارسى و سرگذشت آنها را براى فرزندانشان نقل مى كردند، حكايت فتوحات و ناكامى هاى پارسيان به يك اندازه شنيدنى بود. پس از مرگ لئونيداس در ترموپيل فرماندهى نيروهاى يونانى به اورى  بيادس (Uri Biades) واگذار شد. اين دو تن اهل لاسه دمون بودند. آتنى ها سابقه تفرقه افكنى ميان قواى يونانى را داشتند بنابراين رضايت دادند دوباره يك لاسه دمونى فرماندهى نيروى دريايى يونان را به عهده بگيرد. يونانيان در سر راه خود به آرت ميزيوم از داخل «اوبه» گذشتند. اهالى «اوبه» كه قلباً با پارسيان بودند مهلت خواستند براى پيشگيرى از جدال با آتنى ها زنان و اطفال خود را نجات دهند اما اورى بيادس حاضر نشد وقت را تلف كند و درخواست ساكنان را رد كرد. آنها نزد تيمستوكلس رئيس آتنى ها كه به درايت و تدبير شهرت داشت رفتند و با پرداخت رشوه از او خواستند كه اورى بيادس را از اين كار منصرف كند و او نيز چنين كرد. بنابراين سپاه يونانى متشكل از آتن و اسپارتيان «اوبه» و اهالى كورنيت در آرت ميزيوم تجمع كرده و منتظر پارسيان ماندند.
•مواجهه آرت ميزيوم
بعدازظهر روز پس از فتح آتن كشتى هاى ايرانى وارد جزيره آفت شدند. ايرانيان مى دانستند كه شمار نفرات يونانى در اين محل كم است. به علاوه اگر يك باره هجوم مى آوردند يونانيان مستقر در آن محل با استفاده از تاريكى شب فرار مى كردند و اين برخلاف انتظار پارسيان بود، زيرا تصميم داشتند در آرت ميزيوم كار را يك سره كنند از اين رو پارسيان ۲۰۰ كشتى جدا كردند و از راه سى ياتوس «اوبه» را دور زده و به اوريپ وارد شدند تا يونانيان را محاصره كنند. در ضمن منتظر ماندند تا توسط اين عده از موقعيت يونانيان مطلع شوند و سپس حمله نهايى را آغاز كنند. در فاصله زمانى كه پارسيان انتظار مى كشيدند، يك نفر يونانى اهل «سى يانه»، به نام سيل لياس، كه غواص ماهرى بود با همكارى دخترش، كيانه مى توانستند طى مسافت طولانى در آب شنا كنند، به اردوى ايران آمدند و پس از كسب اطلاعات لازم نزد يونانى ها بازگشتند. يونانى ها بر اساس اين اطلاعات تصميم گرفتند كه در روز هيچ اقدامى نكنند و پس از نيمه شب، از محاصره شدن شان توسط ايرانى ها جلوگيرى كنند. بنابراين دست به يك حمله آزمايشى زدند تا بدانند آيا مى شود ديوار محاصره كشتى هاى پارسى را شكافته و فرار كنند؟ سپاه ايران در نيروى بحريه و خشكى از هر نظر برترى زيادى بر يونان داشت. كشتى هاى فينيقى موجود در نزد پارسيان نيز در سرعت سير در دريا، توانايى فوق العاده اى نسبت به كشتى هاى يونانى داشتند. به همين علت ايرانيان گمان كردند كه با اين تفوق، يونانى ها لابد ديوانه اند كه مى خواهند خود را نابود سازند. با اين وصف درگيرى نه چندان طولانى  ميان سپاه يونان و قواى پارسيان درگرفت و فيلائون برادر پادشاه قبرس يكى از افراد مهم مزدور يونانى به دست ايرانى ها اسير شد اما يك مزدور يونانى ديگر به نام آنتى دور به نزد يونانيان گريخت و بعدها در سالامين به او زمين كشاورزى دادند. به هر حال اين رويارويى براى طرفين درگير ثمرى نداشت. ترموپيل براى حفظ آتن و آرت ميزيوم جهت ممانعت از ورود پارسيان به اوريپ بود و اگر اين دو جنگ در يك زمان اتفاق افتاده باشد، آبزونى خوس اهل آتن كه از جانب آتنى ها ديده بان بود تا نتيجه جنگ ترموپيل را به اطلاع آنها برساند، وقتى خبر شكست يونانيان و كشته شدن لئونيداس در ترموپيل را به يونانيان داد بى درنگ اوبه را تخليه و به آرت ميزيوم رفتند. تيمستوكلس طراح اصلى يونانى ها آنها را تشويق به اتحاد در برابر پارسيان كرد اما خودش يك كشتى تندرو به چنگ آورد و به سالامين گريخت. پس از آن شهرهاى فوسيد و هيس تيه توسط پارسيان تسخير شد.
•سالامين
سال ۴۸۰ ق.م فرا رسيد. يونانيان به سركردگى اورى بيادس درحالى كه آكروپوليس و ارگ آتن را زير چكمه پارسيان مى ديدند پس از فرار از آرت ميزيوم به سالامين نقل مكان كردند. پلوپونزى ها هم كه فقط به فكر خودشان بودند از اعزام نيروى كمكى خوددارى ورزيدند. خبر تسخير ارگ آتن وحشت در سراپاى وجودشان انداخت و قصد داشتند سالامين را ترك كنند اما يك آتنى به نام «من سى فيل» (Mensiphil) به تيمستوكلس گفت: اگر يونانيان از سالامين بروند متفرق خواهند شد و مشكل بتوان آنها را سر جمع كرد و يونان در معرض نابودى كامل قرار مى گيرد بنابراين او را تحريك كرد كه مانع از ترك اورى بيادس از سالامين شود. قواى يونانى كه به سالامين پناه آورده بودند، اگر در درياى باز با ايرانيان مواجه مى شدند قدرت برتر ناوگان ايران فوراً آنها را شكست مى داد. مطابق طرح تيمستوكلس و اورى بيادس يونانيان مصمم شدند كه در باريكه سالامين منتظر رسيدن پارسيان بمانند. تنگه سالامين با محدوديت جا هرگز گنجايش كشتى هاى پارسى را نداشت و قدرت مانور از ايرانيان مى گرفت. اگر سالامين كوچك يكى از علل ناكامى ايرانيان بوده اما محل مناسبى براى پناهنده شدن زنان و اطفال يونانى بود كه از آتن و ديگر مناطق به آنجا رفته بودند. حسن كار در اين بود كه يونانيان با وجود داشتن سالامين، پلوپونز، پلاته، اسپارت و ديگر جاهاى حساس را از دست نمى دادند. در يك شوراى جنگى، آدى مانت اهل كورنيت با توجه به تسخير آتن اتهام وطن فروشى به تيمستوكلس زد و او را بى وطن خواند و خواستار توقف طرح ها و ايده هاى او شد. اما تيمستوكلس گفت: هموطنان آتنى او با ۲۰۰ كشتى به سالامين آمده اند تا خاك يونان را حفظ كنند و اورى بيادس را به جاى فرار به جزيره سيسيل ايتاليا به همراه زنان و فرزندان تشويق به ماندن و دفاع كرد. در اردوى ايران نيروها از تماشاى فتح ترموپيل بازگشته بودند و در حضور شهريار خشايار شاه تشكيل جلسه دادند. خشايار شاه ماردونيوس را فرستاد كه عقيده سران لشكر و حكام ولايات مهم تابعه را كه همراه او بودند درباره جنگ بعدى بداند. يكى از اين حاكمان معروف كه خشايار شاه روى عقايد او حساب مى كرد، ملكه آرت ميز بود و قبلاً زمانى كه ايرانيان در اوبه بودند پيشنهاد خوبى به خشايار شاه داده بود. آرت ميز برخلاف سران لشكر پارس كه به جنگ دريايى راى داده بودند خشايار شاه را از جنگ دريايى برحذر داشت و به او يادآور شد كه اين مردم يعنى يونانيان در جنگ دريايى آنقدر توانايى دارند كه مردان بر زنان برترند. آرت ميز گفت: اى پادشاه اگر هدف تو آتن بوده آن را به چنگ آورده اى پس در اين صورت بقيه خاك يونان نيز مطيع تو خواهند شد و ديگر توانايى  مقابله با تو را نخواهند داشت. اگر هم مى خواهى جنگ كنى از نيروى پياده و سواره نظام استفاده كن و از راه پلوپونز برو. خشايار شاه به رغم تاييد نظر آرت ميز چون اعضاى جلسه و ماردونيوس به جنگ دريايى راى داده بودند نيروى دريايى را آماده جنگ سالامين كرد. جزيره كوچك سالامين به وسيله آبراهه اى باريك از ايالت آتيكا جدا مى شد. وقتى قواى ايران وارد سالامين شد شب فرا رسيده بود بنابراين تا صبح فردا صبر كردند. برخى اهالى پلوپونز سرگشته و هراسان به سالامين آمدند تا شايد راه نجات خود را در كمك به ديگر يونانيان بجويند. بعضى از مردم از تيره  هاى هفت گانه آن جزيره سرگرم احداث ديوارى جهت مسدودكردن راه ورود پارسيان به پلوپونز بودند زيرا اگر سالامين را از دست مى دادند شهرها و جزاير باقى مانده يونان هم از دست مى رفت هرچند كه با گشودن دروازه آتن يونان عملاً تسليم پارسيان شده بود. با وجود اين بسيارى از همين مردم قلباً طرفدار پارسيان بودند و تمايل نداشتند با پارسيان بجنگند. درحالى كه پارسيان سرگرم محاصره سالامين بودند در ميان يونانيان بر سر جنگ اختلاف به وجود آمد. پلوپونزى ها موافق جنگ و بقيه اقوام مخالفت مى كردند. آتنى ها وقتى ديدند كه آراى پلوپونزها غالب شد تصميم گرفتند صحنه جنگ را ترك كرده و پراكنده شوند اما تيمستوكلس و آريستيد با وجود اينكه از سوى آتنى ها در ماراتن رانده شده بود و دشمنى شخصى با تيمستوكلس داشت و اكنون به سالامين بازگشته بود يونانيان را به سوى جنگ سوق دادند. به حدى كه تيمستوكلس معلم فرزندان خود سى سين نوس را نزد پارسيان فرستاد و به آنها پيغام داد، چنانچه مى خواهيد پيروزى شيرينى به دست آوريد، هم اكنون كه ميان يونانيان اختلاف هست، بتازيد. صبح روز بعد وقتى پارسيان حركت كشتى هاى يونانى را ديدند، حمله را آغاز كردند. در اين لحظه يك فرد اهل آتن كه آمى نياس ناميده مى شد اقدامى متهورانه كرد و با كشتى خود به صف كشتى هاى ايران زد و پس از او ساير يونانى ها به حمايت او شتافتند و اينگونه جدال ۳۸۰ كشتى يونانى كه به راستى در ترديد كامل بودند و از هيچ طرح و سازمانى جنگى پيروى نمى كردند، با تعداد محدودى از ناوگان دريايى ايران آغاز شد. در گيرودار جنگ يونانيان ناخودآگاه چهره زنى را مشاهده كردند كه فرياد مى زد اى ترسوها مبادا بگريزيد و اين موجب تقويت روحيه يونانيان شد؟! به هر حال بدون اينكه نحوه درگيرى يا مدت زمان آن ذكر شود، در كتب تاريخى آمده است كه بيشتر كشتى هاى ايران در سالامين متوقف شد و نتوانست كارايى لازم را داشته باشد. بعيد هم نيست كه اشتباه در زمان و محل وقوع جنگ موجب تلف شدن بيهوده نيروى بحريه ايران شده باشد. علت مهمتر اينكه خيانت اقوام فينيقى و مصر را در عدم بهره گيرى از قواى دريايى كه در انحصار آنها بود، نبايد فراموش كرد.
خشايار شاه شخصاً از بالاى تپه اگاله (Egalee) از زير سايبانى، مشرف بر سالامين جنگ را تماشا مى كرد و حتى رشادت قواى خود را به محض مشاهده ثبت مى كرد، اما همانند نياكان دليرش يعنى كوروش و داريوش روحيه و جسارت حضور در ميدان جنگ را از خود نشان نمى داد. خيانت يونانيان مزدور در سپاه ايران از جمله ساموتراسى ها و بدون شك فينيقى ها موجب آسيب ديدن كشتى ها شد و خشايار شاه فينيقى ها و فرمانده بحريه ايران را كه او هم فينيقى بود، مجازات كرد. حتى نقل مى كنند كه يكى از علل ناكامى فينيقيان در سالامين دوستى آريازمن فرمانده پارسى با يونانى ها بود. از سوى ديگر آريا بيگ نس برادر خشايار شاه در سالامين كشته شد و ايرانى ها در سالامين بسيار بيشتر از ترموپيل و «اوبه» از خود رشادت بروز دادند. ملكه آرت ميز هم اعمال جسورانه اى مرتكب شد و خشايار شاه چون مطلع شد، اعتراف كرد كه مردان من زن شده اند و زنان من مرد. يونانيان خيلى سعى كردند آرت ميز را دستگير كنند، زيرا از اينكه زنى عليه آنها قيام كرده، خشمگين بودند. حتى فرمانده يونانيان براى دستگيرى او ده هزار درخم جايزه تعيين كرد اما آرت ميز به چنگ آنان نيفتاد. هر اندازه كه جسارت اهالى سالامين و آتن و لاسه دمون موجب شد ايرانيان از ادامه جنگ منصرف شوند و به فالرون برگردند، خيانت اقوام فينيقى و مصرى و ديگر ملل اسباب ناكامى آن نيروى مهيب را فراهم آورده، زيرا يك مزدور يا سرزمينى كه تابع ملتى ديگر شده باشد، به هر حال هيچ گاه از جان و دل براى شاه پارس نمى جنگد. در صورتى كه اگر آن لشكر هولناك توسط خود خشايار شاه فرماندهى و نظارت مى شد، همانند سيلابى مهيب تمام خاك يونان را به كام خود مى كشيد. در واقع خشايار شاه كه فرسنگ ها راه را پيمود و با ابتكارات جالب سپاه چند صد هزار نفرى را به آتن رساند، در موقع حساس و ضرورى و بحبوحه جنگ وارد ميدان كارزار نشد. در حالى كه مى توانست با جنگ از راه خشكى و زمينى يا تاكتيك مناسب تر يونانيان سرگشته در سالامين را از سر راه بردارد. البته منابع يونانى باستان به خصوص هرودوت كه تنها منابعى هستند كه بيش از همه در مورد خشايار شاه به ما اطلاعات مى دهد، تند و بى حوصله قضايا را شرح داده اند.۱
در هر صورت پولى  كريت اهل سالامين و آناژى رونت و آمى نياس اهل آتن در اين جنگ بيش از ديگران معروف شده اند. آدى مانت اهل كورينت نيز در ابتداى جنگ فرار كرد اما وقتى نزديك معبد مينروسيراس۲ (minrosiras) از غلبه يونانيان آگاه شد، برگشت. آريستيد هم نفراتى سنگين اسلحه برداشته و به جزيره پيست تالى رفت و پارسيان باقيمانده در آنجا را تعقيب كرد. اما هرگز معلوم نيست آن صدها هزار نفر ديگر در صحنه جنگ چه مى كرده اند و چرا و چگونه عقب نشسته اند.
اينچنين جنگ سالامين خاتمه يافت و غيب گويى پى زيستراس كه سال ها قبل گفته بود: «زن هاى كلياد روى قطعات تكه تكه شده كشتى ها غذا سرخ خواهند كرد» به واقعيت پيوست. ايرانيان وقتى در شوش خبر فتح آتن را به پادشاهشان شنيدند، شادمانى زايدالوصفى به آنها دست داد و شهرها و كوچه ها را چراغان كردند. اما مدتى بعد از وقايع سالامين سخت نگران جان پادشاه شدند. زيرا سلامت شهريار براى آنها بيشتر از فتوحات او ارزش داشت. خشايار شاه پس از جنگ، ماردونيوس را به خواست خودش در يونان گذاشت و از راه هلسپونت از شهر آبدر عبور كرد. در اين شهر استراحت كوتاهى كرد و حتى شمشير خود را براى اولين بار در اينجا از كمرش باز كرد و آن گاه به سارد و سپس به شوش بازگشت و بازگشت نيروها را به هيدارنس سپرد. قوايى كه دچار زحمت و قحطى شدند و به زحمت پس از ۴۵ روز خود را به هلسپونت رساندند. لشكرى كه با ابهت خداگونه به يونان رفته بود. بدون شك اگر خشايار شاه پس از ورود پيروزمندانه به آتن به جنگى اقدام نمى كرد، عملكرد و نتيجه كارش براى تاريخ ايران و آيندگان بسيار بهتر بود. اما اراده فردى انسان ها تاريخ را شكل مى دهد و اين افراد همان قهرمانان تاريخ هستند. پارسيان زير فرمان ماردونيوس آماده شدند. فرمانده شجاعى كه غرور پارسى را احيا كرد و دشت پلاتيا را از غبار چكمه پارسيان آكند.
قاسم آخته روزنامه شرق
پى نوشت ها:
۱- هرودوت ك ،۸ بند ۳۹-،۲۹ بند ۹۴.
۲ - رب النوع عقل و حكمت در يونان باستان.


نوشته شده توسط هم وطن در Mon 4 Jun 2007 ساعت 3:39 PM | لینک ثابت |

در نوشتار حاضر تلاش خواهد شد با تکيه بر شماري از منابع و کتب تاريخي به گونه‌اي مختصر و موجز پيشينه تاريخي کاربرد نام « خليج فارس» براي آبراه بسيار مهم و استراتژيک خليج فارس مورد بررسي، بازکاوي و يادآوري قرار گيرد.


تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو
Narmarratu» نام برده شده است که به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديمي‌ترين عنواني است که بر خليج فارس داده شده است.


در کتيبه‌اي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي
Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است که معناي آن « دريايي که از پارس مي‌رود» است.


فلاويوس آريانوس (
Flavius Arrianus) مورخ يوناني که در قرن دوم ميلادي مي‌زيسته است در کتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيکون کااي تاس Persikon Kaitas» را به کار مي‌برد که معنا و مفهوم آن قرابت نزديکي با عبارت « خليج فارس» دارد.


« استرابون
Strabon» جغرافي‌دان معروف يوناني هم که در نيمه قرن اول ميلادي زندگي مي‌کرد در کتاب خود مکرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح مي‌کند که اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيکون کا اي تاس) روزگار مي‌گذرانند.


کلوديوس پتوله ما اوس (
Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيکوس سينوس Persicus Sinus» ذکر کرده است که دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيکوس و « ماره پرسيکوم Mare Persicum» هم ذکر شده است که معناي عبارت اخير درياي پارس است.


لازم به يادآوري است که در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيکوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانکه در زبانهاي : فرانسه به صورت :
Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و ترکي Farsi Korfozi ثبت شده است.


کوين توس کورتيوس روفوس (
Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آکوارم پرسيکو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به کار برده است که به معناي آبگير پارس است.


در منابع تاريخي و جغرافيايي دوره اسلامي نيز به طور مکرر براي شناسايي و معرفي آبراه خليج فارس از واژه‌ها و عبارات « بحر فارس ـ البحر الفارسي ـ الخليج الفارس ـ خليج فارس» استفاده شده است.


ابوبکر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايي‌اش مختصر کتاب البلدان که در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان که درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يکديگر هر دو يک دريا هستند.»


ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در کتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :


فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد که خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.


ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در کتاب خود المسالک و الممالک در اين باره مي‌نويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس مي‌ريزند.»


بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در کتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره که در سال 342ق آن را تأليف کرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در کتاب خود مسالک الممالک از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده مي‌کند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذکر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به کار برده است. مسعودي در کتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به کار گرفته است.


ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژه‌هاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذکر کرده است.


ابن حوقل در اثرش « صورﺓ الارض» و بشاري در کتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم که به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شده‌اند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به کار برده‌اند در کتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است.


محمد بن نجيب بکيران در کتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در کتابش فارسنامه؛ شرف‌الزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در کتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهاب‌الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در کتاب مشهورش معجم‌البلدان؛ ابوعبدالله زکريا بن محمد بن محمود قزويني در کتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در کتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در کتاب تقويم‌البلدان؛ و شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در کتابش نخبة‌الدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژه‌ها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذکر خليج فارس به کار برده‌اند. اين عبارات و واژه‌ها به طور مکرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در کتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذکر شده است : شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در کتاب نهايت‌الادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بکر مستوفي در کتاب نزهه‌القلوب؛ ابوحفص زين‌الدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در کتاب حزيدة‌العجائب و فريدة‌الغرايب؛ ابن بطوطه در کتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائب‌الاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در کتاب صورةالارض؛ و کتاب صبح الاعشي في کتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندي.


همچنين مصطفي بن عبدالله کاتب چلبي فلسطيني معروف و مشهور به حاجي خليفه (وفات 1067ق) صاحب کتاب کشف‌الظنون در کتاب ديگرش جهان‌نما در توصيف خليج فارس آورده است : [ترجمه از زبان ترکي است] « درياي پارس ـ به اين دريا سينوس پرسيقوس مي‌گويند يعني خليج فارس به مناسبت اينکه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده مي‌شود و آن را ماره پرسيقوم (درياي پارس) نيز مي‌گويند.»


در جلد هفتم دايرة‌المعارف البستاني نيز که در سال 1883م به چاپ رسيده است براي معرفي خليج فارس از واژه « الخليج العجمي» استفاده شده است.

http://www.marzeporgohar.org/folders/folder_19/persiangulf.swf

 

نظر یادتون نره  خواهشن

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 28 May 2007 ساعت 3:20 AM | لینک ثابت |
images/20070528/tsu.jpg
 
 102 سال پيش در روز 27 مه سال 1905 ميلادي ، ناوگان جنگي امپراتوري ژاپن در تنگه تسوشيما ناوگان دريايي بالتيك روسيه تزاري را به كلي نابود كرد.
اين نبرد دريايي در سواحل مجمع الجزاير تسوشيما در تنگه دريايي كه خاك كره را از ژاپن جدا مي كند ، رخ داد.

اين پيروزي نقطه عطفي در آغاز برتري جويي ژاپن در قاره آسيا بود كه تا سال 1945 ادامه يافت.
جنگ ژاپن و روسيه در شب 7 فوريه 1904 ميلادي با حمله ناگهاني و بي مقدمه ارتش ژاپن به بندر پورت آرتور كه جزو متصرفات روسيه تزاري در كشور چين بود ، آغاز شد.
در اين حمله ، ناوگان ژاپن به فرماندهي درياسالار هيهاشيرو توگو 7 فروند كشتي روسي كه در بندر لنگر انداخته بودند را غرق كرده و 8000 سرباز ژاپني در ساحل پياده شدند.
در آن دوره سرزمين كره جزئي از خاك چين بود.

سربازان ژاپني پس از پياده شدن به سوي شهر سئول حركت كردند.
در عين حال نيروهاي ژاپني بندر پورت آرتور و پادگان روسي آن را محاصره كرده كه سرانجام نيروهاي روسي در 2 ژانويه سال 1905 تسليم شدند.

سپس نبرد موكدن در منچوري بين نيروهاي ژاپني و روسي درگرفت كه پس از شكست نيروهاي روسي ، آنها ناگزير شدند سرزمين منچوري را رها كنند.
شكست هاي پياپي غول روسيه تزاري در مقابل كشور كوچك و ناشناخته آسيايي ژاپن موجب يك شورش در شهر سنت پترزبورگ پايتخت روسيه در 22 ژانويه سال 1905 گرديد.
ژاپن در نبردهاي زميني پيروز شده بود.

تزار نيكلاي دوم به ناوگان روسيه در درياي بالتيك دستور داد كه به سوي ژاپن حركت كند.
ناوگان روسيه به فرماندهي درياسالار روجستونسكي 8 ماه طول كشيد كه با گذر از دماغه اميد نيك اوراسيا را دور بزند و به سواحل ژاپن نزديك شود.

اما درياسالار توگو راه را بر ناوگان روسيه در تنگه تسوشيما بست و پس از 2 روز نبرد ناوگان بالتيك روسيه را در هم شكست.
از 45 فروند كشتي هاي جنگي ناوگان بالتيك ، تنها 2 ناوشكن و يك رزمناو توانستند از مهلكه تسوشيما جان سالم به در برند و خود را به بندر روسي ولادي وستك برسانند.

در نبرد دريايي تسوشيما ، 5000 سرباز روس كشته و 6000 نفر اسير شدند.
در حالي كه ژاپني ها تنها 3 ناوشكن را از دست داده و تعداد تلفات آنها 700 نفر بود.

به اين ترتيب ، در روز 27 مه سال 1905 ميلادي ، ناوگان جنگي امپراتوري ژاپن در تنگه تسوشيما ناوگان دريايي بالتيك روسيه تزاري را در هم شكست و آن رابه كلي نابود كرد.

تزار نيكلاي دوم ناگزير شد ميانجيگري تئودور روزولت ، رئيس جمهور آمريكا را بپذيرد و در مذاكرات صلح پرتسموث در آمريكا يك صلح تحقيرآميز را امضا كند.
بر اساس اين طرح صلح روسيه نيمي از جزيره ساخالين ، متصرفات خود در منچوري ، بندر پورت آرتور و شبه جزيره ليائوتونگ را به ژاپن واگذار كرد.
در عين حال روسيه قيموميت ژاپن بر كره و بخش بزرگي از منچوري را به رسميت شناخت.

نبرد دريايي تسوشيما سرآغاز يك عصر پرآشوب براي جهان بود كه شاهد بروز 2 جنگ جهاني و دهها جنگ منطقه اي شد و سرانجام در ماه اوت 1945 در ناكازاكي پس از انفجار دومين بمب اتمي خاتمه پذيرفت.

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 28 May 2007 ساعت 2:21 AM | لینک ثابت |
 
 
اسکندریه
از حدود بيست سال پيش، تحول بزرگی در باستان شناسی دريايی ايجاد شده است
موزه بزرگ شهر بن در آلمان در نمايشگاهی اختصاصی حدود ۵۰۰ اثر تاريخی را به تماشای عموم گذاشته است که صدها سال در اعماق دريا از انظار پنهان مانده بود.

تا هزار سال پيش در دهانه دلتای نيل در شمال مصر تمدنی شکوفا وجود داشت که بخش اعظم آن بر اثر برخوردهای جنگی يا سوانح طبيعی نابود شده است. حدود ۲۱۰۰ سال پيش در کرانه دلتای نيل نيم ميليون نفر زندگی می کردند.

در آن روزگار اسکندريه تنها مرکز تمدن مديترانه نبود بلکه کلان شهر بزرگ دوران باستان و گره گاه شهرها به شمار می رفت. این شهر ميدان تبادل كالا و دانش و فرهنگ و دين بود.

اين شهر را اسکندر مقدونی در جريان فتوحاتش در سال ۳۳۱ پيش از ميلاد پايه گذاشت. شهر طی تنها صد سال به اولين کلان شهر جهان بدل شد. اسکندريه با برج دريايی رفيعی به بلندی ۱۳۰ متر بزرگترين بندر جهان بود که هزار کشتی در اسکله وسيع آن لنگر می انداختند.

در کناره دلتای نيل سه قاره اروپا و افريقا و آسيا بستر مشترکی می ساختند که در آن فرهنگی رنگين و پرمايه روان بود. اروپا از جنوب به بيابان ليبی در شمال آفريقا و از شرق تا ايران و هند امتداد می يافت.

کتابخانه بزرگ اسکندريه ۷۰۰ هزار طومار کتاب را در بر می گرفت که تمام اندوخته های علمی و فنی دوران باستان در آن گرد آمده بود. اين بزرگترين کتابخانه جهان باستان حدود ۵۰ سال قبل از مسيح در جنگهای روم و مصر در آتش سوخت.

تمدن درخشان دلتای نيل که آميزه ای از دستاوردهای فرهنگی مصر و روم و ايران بود، به آرامی غروب كرد.

حدود هزار سال پيش بيشتر منطقه به کام دريا فرو رفت و آثار آن زير گل و لای دلتای نيل ناپديد شد و دو شهر مهم تونيس هراکليون و کانوپوس از صفحه جغرافيا حذف شدند.

اسکندريه نيز از دستبرد روزگار در امان نماند: بخش قديمی شهر در جريان سيلابها و زلزله های پياپی در ژرفنای دلتای نيل فرو رفت و شهر اهميت و اعتبار خود را از دست داد.

در جستجوی تمدن های از دست رفته

بازيابی تمدن غرق شده دلتای نيل از آرزوهای ديرين باستان شناسان بوده است. در دهه های گذشته تکه هايی معدود و پراکنده از آثار اين تمدن به دشواری از زير آب بيرون کشيده شده بود.

اما تنها در سال های اخير است که باستان شناسان به موفقيتی چشمگير دست يافتند و توانستند ميراث گرانقدر اين تمدن را در موزه ها به نمايش بگذارند.

از حدود بيست سال پيش فرانک گوديو، باستان شناس فرانسوی، به همراه گروه بزرگی از کارشناسان و دستياران، در باستان شناسی دريايی تحولی بزرگ ايجاد کرده است.

آقای گوديو و همکارانش در موسسه نوبنياد "انستيتوی اروپايی باستان شناسی زيردريايی" و بخش باستان شناسی دانشگاه آکسفورد بريتانيا در دو دهه گذشته موفق شده اند دهها کشتی تاريخی و آثار غرق شده را از زير دريا بالا بکشند و به موزه های جهان بسپارند.

از آثار مهم نمايشگاه لوحی است که قديمی ترين تقويم نجومی شناخته شده به شمار می رود

به همت اين گروه بخش بزرگی از آثار مغروق اسکندريه نجات يافته و نقشه شهرهای تونيس هراکليون و کانوپوس که از کنار مرداب ابوقير ناپديد شده بودند تا حد زيادی بازآفرينی شده است.

نمايشگاه "ميراث غرق شده مصر" مقطع تاريخی مهمی از جهان متمدن ديروز را به تماشا می گذارد. اين مقطع از ۷۰۰ پيش از ميلاد تا ۸۰۰ پس از ميلاد مسيح امتداد می يابد.

در نمايشگاه حدود ۵۰۰ اثر از يافته های اعماق دريا به نمايش در آمده است، از زينت آلات ظريف تا پيکره های بزرگ سنگی. آثار به دوره ای ۱۵۰۰ ساله بر می گردند: از حکومت آخرين فراعنه تا جانشينان اسکندر کبير.

از آثار مهم نمايشگاه لوحی است که قديمی ترين تقويم نجومی شناخته شده به شمار می رود. همچنين دروازه شهر باستانی هراکليون که تقريبا سالم از اعماق دريا بيرون آمده است.

تکنيک ها و شگردهای باستان شناسی مدرن

اين نخستين نمايشگاه تاريخی است که تمام آثار عرضه شده در آن از زير دريا "صيد" شده است.

نمايشگاه نه تنها تمدنی گم شده را به تماشا می گذارد بلکه بازديدکننده را با رشته نسبتا تازه باستان شناسی دريايی آشنا می کند، از دانش و آموزه های اين رشته تا ابزارها و تکنيک های تازه ای که به کار می رود.

کار مقدماتی پژوهشی با عکس برداری کامپيوتری از پستی و بلندی های کف دريا شروع می شود، به گونه ای که لايه ها و برش های گوناگون برای اندازه گيری آماده شود.

برای محاسبه دقيق، از کف دريا با فاصله های منظم و در مسيرهای معينی نمونه مي گيرند.سپس با ثبت انعکاس های صوتی و مطابقه تصاوير ديجيتال، داده ها را پيوسته دقيق تر می کنند.

کاوشگران می توانند با تحليل محاسبات جغرافيايی و مطالعه حوزه های مغناطيسی دريابند چه مواضعی در کف دريا و با چه عمقی بايد حفاری شود.

پس از فراهم آمدن الگوهای راهنما اکيپ های مجهز غواصي برای کشف آثار به کف دريا روانه می شوند.

نمايشگاه "ميراث غرق شده مصر" تا ۲۷ ژانويه سال آينده در "بوندس کونست هاله" شهر بن ادامه دارد.

این نمایشگاه پس از بن به شهرهای مهم دیگر اروپا مانند پاریس و لندن خواهد رفت.

نوشته شده توسط هم وطن در Mon 28 May 2007 ساعت 0:29 AM | لینک ثابت |
هرودوت
هرودوت در پايان كتاب خود پس از بد نام كردن دربار شوش و رهبران ايران ، به عنوان مردي كه در سرزمين تابع شاهنشاهي هخامنشي زاده شده و بهتر از هر كس ازجايگاه ايران و نهادهايش در جهان آن روز آگاه بود ، دغدغه هايي نيز داشت. او آخرين صفحه كتاب خود را گويي براي جبران بي انصافي هاي گذشته ، با اين گفتار به پايان ميرساند كه بيگمان زيباترين ستايشي است كه درباره ي ايران باستان صورت گرفته است :

اين آرتياكت (فرماندار پارسي تراكيه در شاهنشاهي هخامنشي) كه يونانيان او را به چهار ميخ كشيدند پدر بزرگي بنام ارتمبار داشت . ارتمبار همان كسي است كه روزي با ياران خود نزد كوروش رفت و به او گفت : "شهريارا ، اكنون كه خداوند والاترين جايگاه را به ايرانيان و به تو ، اي كوروش ، بخشيده است و توانسته اي  آستياگ را از تخت شاهي فرواندازي ، ديگر ترديد مكن ! كشور ما هم چندان پهناور نيست و هم سرزميني خشك و سنگلاخ دارد ، پس چرا ما محل بهتري را براي زندگي انتخاب نكنيم. با نواحي حاصلخيز گوناگون و نقاط دلپذير و آباد دور و نزديك كه به تصرف ما در آمده اند مي توانيم جايگاه دلخواهي اختيار كنيم و بدين ترتيب بيش از هميشه در نظر جهانيان سرافراز باشيم . چنين اقدامي براي قومي جهانگير كاملا  رواست و براي رسيدن به اين منظور نيز فرصتي بهتر از اين نخواهيم داشت".

كوروش پس از شنيدن سخنان ايشان در پاسخ گفت : "اگر به اين كار علاقه داريد مانعي نيست".

اما بر اين گفته ي خود نكته اي افزود : ((در آن صورت بايد خود را براي زندگي تازه آماده كنيد و سرانجام به بندگي تن در دهيد، زيرا كه سرزمين هاي پر از نعمت افرادي تن آسان بار مي آورند و هيچ كشوري در جهان نيست كه هم فراورده هاي خوب داشته باشد و هم سربازان دلاور و خوب )).

ايرانيان پذيرفتند كه حق با كوروش است ، پس بجاي زيستن در سرزميني پر نعمت و تحمل رنج بندگي ترجيح دادند كه در همان كشور خشك و خشن خود بمانند ولي آزاد و فرمانروا باشند .

اين كلمات كه واپسين واژه هاي كتاب تواريخ محسوب مي شوند ضمن اين كه ستايشي ستودني از ايرانيان است ، هشداري هستند براي آتني ها.

آتني هاي مست پيروزي كه مغرور شده بودند طولي نكشيد كه تبديل به مستعمره مقدونيه شدند و سپس يكي از ايالات امپراطوري روم گشتند .

نوشته شده توسط هم وطن در Sun 27 May 2007 ساعت 3:11 AM | لینک ثابت |

اي وطن سيمرغ و دژبان داشتي       رستم، آن پور نريمان داشتي
اي وطن فرّ فريدونت چه شد         خسرو و فرهاد مجنونت چه شد
اي وطن نادر، جهانگيرت كجاست     بابك و آرش، كمانگيرت كجاست
اي وطن آن گاوسر گرزت چه شد       فرخ و گيو و فريبرزت چه شد
اي وطن بهرام و شاپورت كجاست     اي وطن مردان مغرورت كجاست

 

نوشته شده توسط هم وطن در Sun 27 May 2007 ساعت 2:33 AM | لینک ثابت |
اين مقاله قصد دارد به طور بسيار مختصر گوشه يي از اقدامات صورت گرفته توسط ايرانيان را تنها و تنها درباره «رفاه و تامين اجتماعي» در دوره هخامنشيان مورد بحث و بررسي قرار دهد و معلوم کند که مردم ايران و حکومت هاي ايراني که در چند هزار سال پيش و مخصوصاً عصر هخامنشيان مي زيستند مردماني بسيار متمدن و کشور ايران سرزمين توسعه يافته يي بوده است. ايرانيان آن روزگار انسان هاي بي تفاوتي نبودند و همواره در جهت توسعه و رفاه نوع بشر به خصوص ملت ايران گام هاي بسيار اساسي برداشته اند و اقدامات فراوان و گوناگوني درباره «رفاه و تامين اجتماعي» به عمل آورده اند که تا مدت ها بعد از آنان وجود داشته و اثر آنها را هم اکنون نيز در لايه هاي زيرين آداب و رسوم خود درمي يابيم که به نام رفاه و تامين اجتماعي سنتي است و به جرات و با قاطعيت مي توان گفت زماني که بسياري از مردم دنيا در زندگي بسيار سختي به سر مي بردند نياکان بزرگوار ما در جهت رفاه و تامين اجتماعي نوع بشر گام هاي بسيار ارزشمندي برداشته اند که نمونه آن، «لوح حقوق بشر» کوروش بزرگ است....آرامگاه کوروش بزرگ جشنهای 2500 ساله

اگر رفاه و تامين اجتماعي را مجموعه يي از قوانين و مقررات، برنامه ها، خدمات اجتماعي، اقدامات عمراني، کمک هاي اجتماعي، ارائه خدمات رايگان به نيازمندان، خدمات بهداشتي، گسترش آموزش و پرورش، اعطاي معاش دوران بيکاري، تامين نيازهاي سالمندان، ناتوانان، تهي دستان، حمايت از مادران و کودکان، زناني بي سرپرست، پرداخت مزد عادلانه به کارگران و کارمندان زن و مرد، بيمه و بيمه بيکاري و از کارافتادگي، کاهش فقر، کمک به معلولان، برقراري عدالت و قضاوت عادلانه و ايجاد امنيت و نظام اداري و کشوري عادلانه و همچنين مقابله با آثار و نتايج چهار نوع رنج اجتماعي مشترک بشر يعني بيکاري، بيماري، بي چيزي و فقر و ناتواني و ضعف است در نظر بگيريم که موضوع اصلي رفاه و تامين اجتماعي است (زيرا مراد از تامين اجتماعي برنامه هاي رفاهي است که به طور کلي به منظور مخاطرات در زندگي و حمايت از افراد جامعه صورت مي گيرد) و از ويژگي هاي «دولت رفاه» است، بايد به جرات بگوييم که در عصر هخامنشيان تا حد بسيار زيادي و در مقايسه با وضعيت امروزي کشور خودمان و بسياري از کشورهاي جهان به خوبي وجود داشته و کاملاً اجرا مي شده است.

کوروش بزرگ نه تنها در زمينه رفاه و تامين اجتماعي ايران بلکه مردم سرزمين هاي ديگري که به تصرف او درمي آمد، کوشش فراوان به عمل آورد تا به گسترش عدالت، کردارنيک و انديشه نيک، صلح و آرامش، رفع بردگي، آزادي ديني، دادخواهي، جلوگيري از اندوه و غم در ممالک محرومه، جلوگيري از خشونت و بدکرداري، دخالت نابجا در زندگي مردم، دست درازي به اموال ديگران، آبادي خانه هاي ويران، سازندگي و غيره بپردازد.

کوروش، برخلاف بسياري از فرمانروايان پيشين و زمان خود چون «آشور باني پال» و ديگران که پس از غلبه در جنگ ها بر قوم مغلوب، شديدترين مجازات را اعمال مي کردند، طبق شهادت تاريخ و لوح استوانه يي موجود در موزه، از قتل و غارت اجتناب مي کرد و به عمران و آبادي سرزمين آنها مي پرداخت.

چنانکه يهوديان بابل که در شديدترين وضعيت در «بابل» به بيگاري گرفته مي شدند، توسط سپاه ايران و به دستور کوروش آزاد شدند و کوروش کبير با بودجه ايران و از محل غنائم «بابل» دستور بازسازي معابد و خانه هاي ويران شده يهوديان را صادر کرد و آن قوم را از تيره روزي چندين ساله نجات داد. به همين جهت است که يهوديان دنيا، هنوز پس از اين همه سال در سرتاسر دنيا، روز آزادي بابل و نيز روز تولد کوروش کبير را جشن مي گيرند.

اين در حالي است که در همان روزگار «آشور باني پال» با سرافرازي، رفتار دژخيمانه خود را چنين ثبت کرده است که «من در مدت يک ماه و يک روز، خوزيان و بابل را از آبادي تهي ساختم. من به دست خويش سه هزار جنگجو را از دم تيغ گذراندم و برخي را به کام آتش سپردم، چشمان بسياري را درآوردم و پس از همه اين کارها، شهرها را آتش زدم و همه چيز را به آتش و خون کشيدم

کوروش بزرگ چنين مي گويد؛ «چون به بابل درآمدم، به شادي و خوشي در کاخ شاهان نشيمن کردم «مردوک» خداي بزرگ بابل، مردمان آزاده بابل را به سوي من گرداند و من هر روز به پرستش او روي آوردم، سربازان بي شمار من به آرامش به بابل درآمدند. در برابر «سومر» و «آکد» رفتار دژخيمانه اجازه ندادم، يوغ ننگين را از آنها برداشتم، خانه هاي فروافتاده شان را از نو ساختم و ويرانه ها را پاک کردم، «مردوک» خداي بزرگ از کارهاي نيکم شاد شد و از روي مهر، مرا آفرين گفت، مرا کوروش، شاهي که او را پرستش مي کند ناميد و کمبوجيه پسرم و همه سربازانم و ما، بي ريا و با شادي خداوندگاري اش را ستوديم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.

من براي صلح کوشيدم. «نبونيد» مردم درمانده بابل را به بردگي کشيده بود کاري که در شأن آنان نبود. من برده داري را برانداختم. به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نياز دارند.

کوروش در اين اعلاميه و ديگر کتيبه هايي که از او به جا مانده ضمن تاکيد شديد بر رفاه و تامين اجتماعي مردم از تمام جهات بر پرستش اهورامزدا و خداوند بزرگ تاکيد مي کند و به دستور او در تمامي قلمرو هخامنشيان تمامي پيروان اديان مختلف در پرستش و عبادت آزاد شدند؛ امري که امروزه همه ما به خوبي آگاهيم در بعضي از کشورهاي دنيا براي پيروان اديان مختلف آرزويي دست نيافتني است.

بسياري فکر مي کنند آزادي ديني و اجتماعي مربوط به بعد از انقلاب فرانسه است در حالي که در ايران زمان هخامنشيان شاهد آن هستيم و در مدت دويست سال از حکومت اين سلسله به جرات مي توان گفت مردم در قلمرو و پادشاهي هخامنشي نسبت به مردم هم عصر خود با آسايش و رفاه آزادي بسيار زيادتر و غيرقابل قياس زيستند که از شاخص هاي عمده رفاه و تامين اجتماعي يا دولت رفاه به شمار مي روند. زيرا از وظايف اصلي و اساسي دولت رفاه آن است که در جهت گسترش تامين و رفاه اجتماعي هر چه بيشتر تلاش کند.

مخالفت با برده داري نيز در زماني که در تمامي دنيا حتي کشورهاي متمدني چون يونان که مهد دموکراسي خوانده مي شود، امري رايج بوده، ايرانيان در 2500 سال پيش لغو بهره برداري را تصويب کردند و بسياري از مردم ممالک تحت الحمايه ايران را از چنين بدبختي نجات دادند و برابري کاملي بين تمام مردم ايران زمين به وجود آوردند.

در حالي که در ايران دوره هخامنشي برابري کاملي که بسياري از اديان بر آن تاکيد مي کنند اولين بار به صورت مکتوب در اعلاميه کوروش آمده است و سربازاني که توسط سپاه ايران اسير مي شدند اگر به ايران تبعيد مي شدند، اين آزادي را داشتند تا با آموزش علم به کودکان و جوانان ايراني آزاد شوند. بودند اسيراني که در ايران عصر هخامنشيان به بالاترين مقامات لشکري و اداري رسيدند.

در زمينه کسب دانش و فنون و حرفه هاي گوناگون و بالابردن سطح توليدات و تامين هر چه بيشتر نيازمندي هاي غذايي و وسايل لازم و مورد احتياج هخامنشيان اقدامات بسيار اساسي انجام دادند به حدي که آموختن فنون حرفه يي به اندازه يي اهميت يافت که بعدها، حتي آنان که در رفاه بودند و بدان نيازي نداشتند آن را فرا مي گرفتند.

در زمينه ايجاد راه هاي ارتباطي، پست، ارتباطات و مخابرات همان گونه که در تمدن جديد راه، تلفن، تلگراف، راديو، تلويزيون و غيره و همچنين کتاب، مجله و روزنامه از عوامل ارتباط جمعي و رفاه اجتماعي است و وسيله يي است که باعث آشنايي و نزديکي (ذهني، علمي، فرهنگي، اقتصادي) ميان افراد يا يک قوم و جامعه با اقوام و جوامع ديگر است در دوره هخامنشي نيز تا آنجا که در توانايي و گنجايش علم و صنعت آن دوران بوده توجه خاص شده و نياکان ما در حد امکان براي بالا بردن سطح دانش و خواست هاي اجتماعي و تبادل فرهنگي، اقتصادي و... با همسايگان خود کوشش کرده اند.

به همين سبب است که پست و چاپار و تلگراف را بنياد نهادند. هرودوت مي نويسد؛ «مخترع پست و چاپار، ايرانيان دوره هخامنشي هستند و هيچ انساني به سرعت قاصدهاي پارسي نمي تواند مسافرت کند

در زمينه اقدامات عمراني، هخامنشيان اقدامات بسيار مهمي انجام دادند. آنها در سدسازي مخزن هاي آب، کاريز، ترعه ها، جاده ها و پل ها و... اقدامات زيادي کردند. گسترش کشاورزي و انتقال دانه ها و قلمه هاي گياهان مختلف از ناحيه يي به ناحيه ديگر از فعاليت هاي آنها بود. از هيات هاي پژوهشي و اکتشافي که به زمين ها و درياهاي دور فرستادند مانند ماموريت فرستادن نجيب زاده ايراني براي اکتشاف سواحل آفريقا به دستور خشايار که از جبل الطارق گذشته و کناره هاي قاره آفريقا هم در تاريخ صحبت به ميان آمده است.

مثلاً در ناحيه هرات درياچه يي براي کمک به کشاورزان کندند. کشت پسته و نوعي ازمو را در شام، کشت کنجد را در مصر، کشت برنج را در ميان رودان(بين النهرين) و کشت نوعي گردو را دريونان معمول داشتند.

در هزار و سيصد سال پيش از آنکه آبراه سوتر ميان درياي سرخ و درياي مديترانه ساخته شود به دستور داريوش با کندن تراعه يي بزرگ که عبور آن چهار روز طول مي کشيد رود نيل را به درياي سرخ متصل کردند و آرزوي فراعنه مصر در کندن چنين تراعه يي را برآورده ساختند. سنگ نبشته يي که در نزديکي ترعه سوئز پيدا شده داريوش شاه گويد.

من يک پارسي هستم

از پارس مصر را گشودم

فرمان دادم اين کانال را بکنند

از رودخانه يي به نام نيل که در مصر جاري است

تا دريايي که از پارس مي رود

پس از آن اين کانال کنده شد

چنانکه فرمان دادم

و کشتي ها از مصر، از ميان اين کانال به سوي پارس روانه شدندچنانکه خواست من بود.

همچنين داريوش بزرگ هيأتي را مامور کرد تا مسير رود سند را بررسي کرده تا از راه اقيانوس هند و درياي احمر به ايران برگرداند. پيرو اين اقدام که به گفته «هرودوت» 30 ماه طول کشيد چند بندر و يک راه دريايي براي تسهيل روابط بين هندوستان و بخش هاي باختري شاهنشاهي و درياي مديترانه برقرار شد.

ازجمله اقدامات ديگر هخامنشيان مي توان به توسعه قنات سازي در ايران اشاره کرد که نخستين بار توسط کوروش و سپس توسط ديگران به صورت گسترده تري ادامه يافت. «پوليوس» در کتاب تاريخ خود مي نويسد؛ پارسيان آن هنگام که ارباب آسيا بودند، حق بهره برداري از زمين را براي پنج نسل به کساني اعطا مي کردند که آب چشمه را به مناطقي که پيش از آن آبياري نمي شد، ببرند.

داريوش در وصيتنامه اش به خشايارشاه در مورد اقداماتش مي گويد؛ ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که از سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شوند، حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند. بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن اين انبارها ادامه بدهي تا اين که همواره آذوقه دو يا سه سال کشور موجود باشد و هر سال بعد از اينکه غله جديد به دست آمد، از غله موجود در انبارها براي تأمين کسري خواربار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از آنکه «بوجاري» شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشک مي شود.

هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است. چون اگر دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع کنند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني، چون دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.

کانالي که من بين شط نيل و درياي سرخ به وجود آوردم، از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد. اما مواظب باش که عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها، ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کنند ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني.

مدت زمان کارکرد روزانه کارگران 8 ساعت و در تابستان 10 ساعت بوده است.

کارگران به صورت رسمي در ماه يک «دريک طلا» دستمزد و استادکاران 5 يا 6 برابر آن در ماه دريافت مي کرده اند. از آنجا که هر کارگر يا استاد نمي توانست تا آخر عمر کار کند يک هشتم حقوق هر فرد در صندوق جداگانه زيرنظر خزانه دار پس انداز مي شد تا در هنگام از کارافتادگي به او يا خانواده او پرداخت مي شود. (بيمه از کارافتادگي امروزي) مزد کارگران در زمان هاي تعطيلي نيز محاسبه و پرداخت مي شد

در تخت جمشيد فقط مردان مشغول به کار نبودند بلکه در اموري همچون بافندگي، زنان و دختران هم حضور داشتند. در بيست و سه لوح و متن که از کاوش هاي به دست آمده به گروه هاي زنان اشاره شده معلوم مي شود که زنان پشم مي ريسيدند و انواع لباس و جامه تهيه مي کردند.

حقوق زن و مرد در اغلب اوقات برابر بوده است و زنان مي توانستند کار نيمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظايفي که در خانه به خاطر خانواده داشتند برآيند.

از نکات بسيار شگفت انگيزي که در مورد زنان و وضعيت آنان بايد اشاره کرد امور رفاهي فراوان و برابري زنان و مردان بوده است. زنان در عصر هخامنشي مي توانستند حتي به رياست گروه هاي کار انتخاب شوند و در هنگام زايمان از جيره بيشتري نسبت به مردان برخوردار بودند. پس از زايمان از مرخصي با حقوق و نيز هدايايي بهره مند مي شدند. آنها مي توانستند در هنگام کار در تخت جمشيد، کودکان خود را به «مهدکودک» بسپارند.

طبق شواهدي که موجود است خانواده ايراني در عصر هخامنشي به صورت عمدتاً تک همسري و خانواده گسترده بوده است.

نظام قضايي و رعايت عدالت که از ويژگي هاي رفاه و تأمين اجتماعي است در زمان هخامنشيان بسيار مدون و عادلانه بود. زيرا مجري قانون و دادگستري، مغان و پيشوايان مذهبي بودند که نزد ايرانيان از فرزانگان و دانشمندان به شمار مي رفتند.

رشوه دادن از گناهان بزرگ و مجازات آن اعدام بود. کمبوجيه دستور داد پوست قاضي اسدي را کندند و بر کرسي قضاوت وي کشيدند و فرزندش را بر آن تحت نشاندند تا پيوسته هنگام قضاوت سرگذشت پدر را به خاطر داشته باشد و از راه درست منحرف نشود.

اگر کسي در محکمه محلي نمي توانست به حق خود برسد، مي توانست به شاه رجوع کند.

داريوش در يکي از کتيبه هاي خود مي نويسد؛

به خواست اهورا مزدا من چنانم که راستي را دوست دارم

بدي را دوست نيستم چون مرا خشم مسلط شود با اراده سخت نگاه مي دارم

برخويشتن سخت فرمان روا هستم.

در جاي ديگر مي نويسد؛

از دروغ رويگردانم، دوست ندارم ناتواني از حق کشي در رنج باشد همچنين دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهاي ناتوان آسيب برسد آنچه را که درست است من آن را دوست دارم من بر خشم نيستم.

داريوش مجموعه قوانيني تنظيم کرد که آن را «دستورات نظامات خوب» ناميد که تا دورترين نواحي کشور اجرا مي شد. چنانکه داريوش در کتيبه بيستون به آن اشاره مي کند کلمه «دات» که امروزه به قانون ترجمه شده است.

داريوش هخامنشي بازرسان سلطنتي را براي نخستين بار در تاريخ به وجود آورد. او اولين سازمان جاسوسي رسمي دنيا را جهت جلوگيري از فساد حکومتي و ستم به مردم و کنترل مرزها و امنيت داخلي به نام «چشم و گوش» شاه در هر ساتراپي به وجود آورد.

اين سازمان با توجه به اعتمادي که شاه به آنان داشت در تمام امور مملکتي اختيار نظارت غيرمحسوس داشت و همين امر موجب مي شد تا مامورين حکومتي و اشراف و توانمندان نتوانند بر مردم ستم کنند.

مبارزه داريوش با فساد و رشوه آنچنان شديد بود که تاثيرش تا سال ها بر نظام اداري ايران باقي ماند.

گمرک براي نخستين بار به معناي امروزي آن در تمام شهرهاي بزرگ ايران به دستور داريوش اول برپا شده بود و کليه کالاهايي که وارد يا خارج مي شدند مشمول اخراج مي شدند. پادشاهان هخامنشي جهت امور مملکتي از هياتي از مشاوران حکومتي استفاده مي کردند و در کنار آن در امور مالي و سياسي و... از خشتروبان نيز نظر مشورتي مي خواستند چنانکه پولياس در کتاب تاريخ خود در فصل يازدهم بند سه همين نکته را اشاره مي کند و بيان مي کند که؛ داريوش نخستين کسي است که ميزان خراج پرداختي اقوام خود را تعيين کرد و در تعيين ميزان آن از نظر استانداران استفاده کرد و ميزان خراج را پس از مشورت به نصف کاهش داد.

همچنين جهت بايگاني اسناد خزانه مرکزي تاسيس شد و اسناد چندين دهه در يک تالار بزرگ در تخت جمشيد بايگاني مي شد.

از اين رو دوران حکومت هخامنشيان بدون شک يکي از درخشان ترين دوراني بوده است که مردم به چشم ديده اند حکومتي که در جهت توسعه و رفاه مردم اين سرزمين تلاش فراواني از خود بروز دادند و صفحات درخشاني را از خود به يادگار گذاردند. ايرانيان باستان در عصر هخامنشي با فرهنگ و تمدن درخشان خود که گنجينه عظيمي از هنر، انديشه، اخلاق، فرزانگي، آداب و رسوم و سنن است همواره با اقدامات موثر و گوناگوني که در جهت رفاه و تامين اجتماعي مردم اين سرزمين به عمل آوردند، کوشيدند تا اين مهم و حياتي را در ميان مردم به بهترين نحو به اجرا درآورند زيرا دريافته بودند که به زيستن سر بقا و توسعه جامعه و کشور به سوي تعالي است و تا اين مهم حاصل نيايد جامعه توسعه نمي يابد و حکومت دوام نمي آورد.

بدين منظور آنان با استفاده از تمام عوامل ممکن که شرح آنها گذشت تلاش کردند تا حداکثر رفاه و بهزيستي و امنيت اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي و... را در جامعه به وجود آورند.

علاوه بر آن کوشيدند تا فرد ايراني را چنان پرورش دهند که براي جامعه عضو مفيد و سودمندي باشد و وظايف خود را در قبال ميهن به انجام برساند و با عادت دادن کودکان و جوانان به کارهاي دسته جمعي حس همکاري و جوانمردي را در ايشان ايجاد کرده که در انجام وظايف اجتماعي و حفظ حقوق خود و ديگران کوشا باشند، از قوانين جمعي پيروي کنند آن را محترم دارند و گذشته از آن از انديشه و کردار نکوهيده در امان باشند. زيرا مي دانستند که «دل تهي بدي جويد و دست تهي به گناه گرايد»

از اين رو برماست که ميراث فرهنگي و بزرگان گذشته را مقدس و محترم شماريم بدين وسيله از خودبيگانگي و فرار مغزها در جامعه جلوگيري کنيم.

برگرفته و کوتاه شده از خبرگزاري ميراث فرهنگي

نوشته شده توسط هم وطن در Fri 25 May 2007 ساعت 2:56 PM | لینک ثابت |
 
زن درایران باستان (درمتون پهلوی) مقامی بسیار والا و ارجمند داشته است. مهریکی از ایزدان مادینه بوده که به شکل زن مهر آن نیز وجود دارد. اما بعدها نماد مردانه پیدا کرد. زن ایرانی در دوره هخامنشیان در کلیه امور همچون مردان به کار و پیشه مشغول بوده است. این را کشف سنگ‌نبشته‌های گلی در تخت جمشید به اثبات می‌‌رساند. جالب این که بدانید زنان در هنگام زایمان مرخصی با حقوق داشته‌اند و همچنین پس از زایمان به آنان پاداش‌های گران بها نیر داده می‌‌شد. در برخی از سنگ نبشته‌ها شاهد آن هستیم که مردان در خدمت زنان کار می‌کنند و ریاست کارها با زنان است و نیز می‌‌بینیم که زنانی معرفی شده‌اند که املاک وسیع و کارگاه‌های بزرگی داشته‌اند، همچنین زنان دوره هخامنشی می‌‌توانستند بدون هیچگونه دخالت شوهر در املاک و دارایی‌های خودهرگونه تصرفی که مایل بودند، بنمایند.

در ایران باستان، مقام زن در جامعه بسیاربالا بود و زن در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می‌‌کرد. بنابرنوشته کتاب نیرنگستان پهلوی، زنان می‌‌توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم دینی حتی با مردان شرکت کننده یا خود به انجام اینگونه کارها بپردازند. زنان حتی می‌‌توانستند در اوقات معینی به پاسداری آتش مقدس پرداخته و طبق کتاب ماتیکان هزاردادستان به شغل وکالت و قضاوت مشغول شوند. در فروردین یشت و دیگریشت‌ها و همچنین شاهنامه و دیگرحماسه‌های باستانی این سرزمین، اسامی بسیاری از این زنان نامدار و پهلوان و میهن پرست دین دار- که به واسطه کارهای مفید و نیکشان در گروه زنده و روانان جاوید، درآمده‌اند – نام برده شده و برروان فرهمند آنان درود فرستاده می‌شود. در ایران باستان زنان همچون مردان می‌‌توانستند فنون نظامی را یاد بگیرند و حتی فرماندهی سپاهیان را بر عهده بگیرند (مانند: بانو آرتمیس که فرمانده دریانوردان ایرانی در برابر یونانیان بود، و گردآفرید که مرزدار ایران بود و در برابر سهراب صف آرایی کرد).

زیبایی تمدن ایران و فرهنگ انسانی اش در اینجا بیشترآشکار می‌شود که زنی ایرانی دارای شخصیت حقوقی و برابر با مردان بوده و می‌‌توانسته به شغل وکالت دادگستری بپردازد و حتی بر مسند قضاوت بنشیند و قضاوت کند. بنابه گفته کتاب هزار دادستان (هزار ماده قانون) زنان دانشمند و باسواد به پیشه قضاوت مشغول بوده اند. این زیبایی تمدن دیدن چهره‌هایی درخشان از زنان ایرانی که بر جایگاه والای شاهنشاهی ایران تکیه زده‌اند نمایان تر می‌شود. چهره‌هایی همچون «هما»، «آذرمیدخت»، «پوراندخت»، «دنیاک» و نیز چهره‌هایی مشهوری که فرماندهی سپاهیان ایرانی را بر عهده داشته‌اند: همچون آرتمیس، کردیه، بانوگشسب، گردآفرید و... نیز زنان سیاستمدار و دانشمندی که به تنهایی و یا دوش به دوش مردان خود ایستادند و از این سرزمین پاسداری کردند، زنانی چون: آتوسا (همسرکورش بزرگ)، شهربانو استر، شهربانو موزا، پروشات، آتوسا (همسرسیاستمدارو هوشمند اردشیر دوم)، پانته‌آ، کتایون، سیندخت، فرنگیس، فرانک، شیرین، منیژه، ارنواز، شهرناز، رودابه، تهمینه، دوغدو، پورچیستا (چیستا دخترکوچک آشوزرتشت).

برگرفته از سایت کوروش بزرگ

 http://parse2500.blogfa.com/post-26.aspx

نوشته شده توسط هم وطن در Fri 25 May 2007 ساعت 2:48 PM | لینک ثابت |


images/20070522/hugo.jpg
 
  122 سال پيش در روز 22 مه سال 1885 ميلادي ويكتور هوگو نويسنده برجسته ادبيات فرانسه و جهان در سن 83 سالگي در اقامتگاهش در پاريس و در خياباني كه نام او بر آن نهاده شده بود ، درگذشت.

ملت فرانسه براي تقدير از اين نويسنده ملي يكي از باشكوه ترين مراسم تشييع جنازه را در روز اول ژوئن برگزار كرد. در اين روز پيكر ويكتور هوگو به عمارت پانتئون برده شد.

ويكتور هوگو در وصيت نامه خود نوشته بود:«من 50 هزار فرانك طلا به فقرا مي دهم.مايل هستم جسد من با گاري حمل جنازه فقرا به گورستان منتقل شود.من به خدا ايمان دارم.نمي خواهم فقط براي روح من دعا خوانده شود بلكه مي خواهم براي تمام ارواح دعا بخوانند».
در روز 31 مه تابوت ويكتور هوگو در حاليكه با پارچه سياه پوشيده شده بود ، در زير طاق پيروزي «اتوال» نهاده شد و فرداي آن روز طبق وصيتش تابوت او را با يك گاري حمل جنازه فقرا به پانتئون انتقال دادند ، در حاليكه بيش از يك ميليون نفر آن را تشييع مي كردند.
عمارت پانتئون كه قبلا كليساي سنت ژونويو ناميده مي شد ، به اين مناسبت درهاي خود را گشود.

اين نخستين بار در تاريخ بشريت بود كه چنين تقديري از يك نويسنده و شاعر به عمل مي آمد.
به اين ترتيب ، در روز 22 مه سال 1885 ميلادي ويكتور هوگو نويسنده و شاعر برجسته ادبيات فرانسه و جهان در «فصل گل هاي سرخ» همان گونه كه 15 سال قبل از مرگش پيش بيني كرده بود در سن 83 سالگي درگذشت.

در تشيع جنازه ويكتور هوگو بيش از يك ميليون نفر شركت كردند و پيكراو در عمارت پانتئون مدفن مفاخر ملي فرانسه به خاك سپرده شد اما آثار هوگو نامش را جاويدان كردند.

نوشته شده توسط هم وطن در Wed 23 May 2007 ساعت 12:2 PM | لینک ثابت |
 

Bahar-20